Saturday, December 25, 2004

ماجراهای داود، قسمت 1

هر وقت از خونه ميومدن بيرون كل محل حالي به حالي ميشدن. از جووناي جقي گرفته تا پيرمرداي به اصطلاح حاجي ، هركي يه جور احساسشو نسبت به هما و هستي نشون ميداد. جوونا كه با تيكه انداختن حاجي هام كه تابلو بودن... شايد اگه هر كسي بود حشری مي شد. مادر و دختر (هستي و هما) جوري لباس مي پوشيدن كه.....مانتوهاي تنگ سفيد (يا اغلب رنگهاي روشن) كه انقدر تنگ بود كه از پشت كوناشونو نشون ميداد. از جلو هم كه قشنگ هر كسي ميتونست اندازه دور سينه هاشونو حساب كنه. از پائين سينه هام كه تا زير ناف و هر وقت ميديدي آبت ميومد. طوري بودن كه حتي وقتي دخترا و زنا هم اونا رو ميديدن حشری مي شدن مادرهما حدود 35-36 سال داشت و خود هما هم حدودا 18-19 سال داشت. هركدوم يه جور آدمو حشری مي كردن هستي كه با هيكل ناز و سينه هاي بزرگ و ماهيچه اي و كون خوش قالبش. هما هم كه زائيده همون كس ولي ورژن 2003 و كاملتر و با طراوت تر . البته هيچكس فكر نميكرد كه اين دو مادرو دخترن همه فكر ميكردن خواهرن البته تا قبل ز اينكه بنگاه دار محلمون براي همه يه بار ماجراي زندگي و هفت جد و آبادشون رو تعريف كنه. خلاصه جونم براتون بگه كه شهره خاص و عام بودن همه رو با بي اعتنا یيشون كشته بودن بريم سر اصل ماجرا و اينكه من چه جوري افتخار آشنائي با اونا رو پيدا كردم و واقعا بزرگترين شانسم تو زندگي و شيرين ترين خاطراتم رو بدست آوردم.من تابستونا تو يه كولر سازي كار ميكردم و مغازمون از روي شانس درست روبروي خونه ی اينا بود. يه روز فكر كنم چهارشنبه بود كه ظهرها حاج مهدي (صاحب كارم) واسه استراحت ميرفت خونه و من مي موندم مغازه البته حاجي آدم خوبي بود و زياد به من گير نميداد و اعتماد داشت. حالا بماند ديدم هما خانوم اومد و گفت آقا ببخشيد اين كولر ما اشكال پيدا كرده اگه ميشه يه نگاهي بهش بندازين ببينيد مشكلش چيه؟. منم افه چسي اومدم و گفتم: الان مغازه تنهاست بزارين براي عصر. گفت حالا اگه ميشه يه كاري بكنين ما از گرما پختيم به خدا. گفتم باشه منم ابزار رو ور داشتم و كركره رو پائين كشيدم و رفتم. چرا پنهون كنم خيلي خجالت ميكشيدم. زنگ طبقه 5 رو زد و يه صداي نرمتر از خودش گفت : بله گفت: منم مامان. در باز شد و رفتيم تو خيلي ها دوست داشتن يه سري به خونه هما و هستي بزنن و اين افتخار نصيب من شده بود. رفتيم تو آسانسور رسيديم دم در ورودي زنگو زد مادرش با يه شلوارك راحتي و يه ركابي در باز كرد. من وقتي اون صحنه رو ديدم كل بدنم از خجالت لرزيد و سرم رو پائين انداختم و رفتيم تو .رفتم به سمت كليد كولر. هستي خانوم انگار نه انگار كه ما اصلا وجود داريم نه روسري نه چادري نه هيچي. كليد زدم بعد از هما خواستم كه منو به پشت بوم راهنمائي كنه. رفتيم به سمت كولر، كولر رو تعمير كردم و داشتم آماده ميشدم برم كه ديدم هما با يه ليوان شربت ازم پذيرائي كرد واي كه اون لحظه چه لحظه اي بود. وقتي ليوانو داشتم ميذاشتم تو سيني چشمم افتاد به يه ديش. ديگه يه كمي پر رو شده بودم گفتم ماهواره دارين؟ گفت بله ولي تنظيم نيست گفتم اگه بخواين من براتون تنظيم می كنم. گفت دستتون درد نكنه. قرار شد پنج شنبه برم ديششونو تنظيم كنم .من كه هما رو دوست داشتم الان ديوونش شده بودم. دوست داشتم هر جوري شده باهاش دوست بشم خلاصه پنجشنبه فرا رسيد ساعت 9 شب رفتم از خونه فايندر رو ورداشتم رفتم سمت خونه ی عشقم ، رفتم بالا تنها بود. مادرش نبود شلوار تنگ و كوتاهي پوشيده بود كه قشنگ خط شورتش معلوم بود. داشت آبم ميومد ميخواستم همون جا بگيرم لختش كنم و بكنمش خيلي جالب بود مثل سري پيش كه واسه تعمير كولر رفته بودم هما يه لحظه هم ازم جدا نشد. رفتيم پشت بوم تنظيم كرديم و رفتیم پائين. تو فاصله اي كه ديشو تنظيم كردم خيلي با هما جور شدم واون از خودش چيزائي مي گفت و منم يه چيزائي درباره خودم براش گفتم ، از حرفهاش فهميدم خيلي تنهاس. داشتم براش كانال ها رو سرچ ميكردم كه يهو رسيديم به اولترابلو! يهو دكمه هاي كنترل رو گم كردم. هول شده بودم. يه تصوير بود كه مرده سينه هاي زنه رو داشت ميخورد. من داشتم ديوونه ميشدم. برگشتم ديدم هما يه جوري نگام ميكنه. روناي هما رو كه از زير شلوار بي نهايت تنگش زده بود بيرون منو بيشتر حشری كرد. ديگه ديوونه شدم. اومد سمت من. چشماي مشكي و ابروهاي كموني و مرتبش و بوي خوب تنش منو بي اختيار برد سمت خودش. نفهميدم چي شد كه ديدم لباش تو لبامه. با دست كيرمو ميمالوند. من محكم بغلش كرده بودم و نميذاشتم جم بخوره ومرتب فشارش ميدادم. گفت بريم تو اتاقم. ريسيور رو خاموش كرد و رفتيم به سمت اتاقش. من كه پشتش بودم دوباره چشمم خورد به كونش كه داشت شلوارشو پاره ميكرد كه بزنه بيرون. يكي دوبار تو راه انگشتش كردم. نميتونستم دست بكشم. رفتيم تو اتاق بغلش كردم انداختمش رو تخت خوابيدم روش. از رو بلوز تنگ ونازكش سينه هاي سفت و نسبتا بزرگشو مي چلوندم بازم ازش لب گرفتم آب دهنامون غليظ تر شده بود مثل چسب. لبامونو به هم دوخته بود با دستش از روي شلوار كيرمو ميمالوند ديگه خسته شد گفت لباسامو در بيار. نشوندمش رو لبه تخت بلوزشو با عجله در آوردم ولي در نميومد. انقدر كشيدم كه پاره شد اما چيزي نگفت. اصلا اينجا نبوديم سوتين سفيد پوشيده بود كه مسئوليت نگه داشتن اون ممه هاي قشنگ رو بر عهده داشتن. از روي سوتين سينه هاشو مالوندم واي چقدر سفت بودن. چه قدر تميز و چه قدر خوشبو. لاي سينه هاشو كه از كرستش بيرون بود رو با لبم خيس ميكردم. سوتينشو در آوردم سينه ها همون طوري با همون نظم وايساده بودن با دو دستم سينه هاشو اونقدر محكم فشار دادم كه وقتي دستامو ور داشتم جاي دستام رو سينه هاش قرمز شده بود. حدود 10-15 دقيقه اي با سينه هاش بازي كردم و اونا رو چلوندم. بعد رفتم سراغ نوك ممه هاش! واي چه رنگ نازي و چقدر برجسته. با انگشت شصت و اشاره اونا رو گرفتم و تكون ميدادم و ميچرخوندم و گاهي اوقات هم ميكشوندم و ميلرزوندم و حسابي می مكيدم. مثل نوزادي كه حسابي گشنشه. بعد با دندون اونا رو گاز گاز ميكردم و ميگرفتم و زبونمو تند تند روشون تكون ميدادم. خيلي داشت حال ميكرد ناله هاي خفيفي ميكشيد(آه واي ي ي ميخوام واي و... ) بلند شدم رفتم سراغ شلوارش. قبل از اينكه اونو در بيارم با دوتا دستم آروم از ساق پا تا بالاي رون هاش خيلي نرم رفتم تا كمرش دكمه و زيپ شلوارشو باز كردم. يه بوس از شكمش كردم و آروم شلوارشو كشيدم پائين پاهاشو برد بالا تا من راحت تر شلوارشو از پاش در بيارم. مونده بود يه شورت سفيد و نرم واقعا يه چيزي كه منو خيلي حشری مي كرد تميزي هما و بوي خوب عطرش بود. از روي شورت با دو انگشتم با كسش بازي ميكردم و ميمالوندم. واي كه كس برجسته و خوش فرم قشنگي. ميتونستي تو دستت بگيريش. يه بوسم از رو شورت خيسش كردم و شورتشو خيس تر کردم. بعد شورتشم مثل شلوارش در آوردم ولي از پاش در نياوردم چون وقتي كسشو ديدم همه چيز حتي اسمم يادم رفت. خم شدم و پاهاشو گذاشم دور گردنم و خودم رفتم لای پاهاش بي مقدمه كسشو با لباي كلفتم مي مكيدم. با دو انگشت شيار كسشو وا كردم و با نوك زبونم توي كسش ضربه ميزدم خيلي خوشش ميومد اينو ازصداي ناله هاش كه يواش يواش بلندتر ميشد و حركات پاهاش دور گردنم فهميدم. بادستم چوچولشو ماساژ ميدادم و با لبام سوراخ تنگشو مي مكيدم. گاهي هم چوچولشو با دندون ميگرفتم و به آرومي به سمت خودم ميكشوندم بعد ول ميكردم. هما بدون هيچ صحبتي بلند شد و مثل برق كسشو از دهنم در آورد وبه سرعت بلوز و شلوارمو در آورد خم شد سمت كيرم ديد نوك كيرم و شورتم خيسه. اين بيشتر حشرش كرد واي ي ي ي ي ي ي ي چه حالي داره وقتي شريك سكسيت شورتتو در مياره رفت رو كيرم تو 3 سوت كيرمو تا ته كرد تو دهنش. كيرم ديگه داشت از خوشحالي بيهوش ميشد وقتي كيرمو از تو دهنش در آورد كيرم 2 برابر شده بود باور نكردم كه اين كير منه تو دستاي هما. يكي دو بار با كيرم بالا و پايين رفت و كرد تو دهنش تا كيرم حسابي خيس خيس شد. رفت سراغ تخمام گفتم نه بدم مياد كسي تخمامو بگيره. اصلا انگار که نشنیده تخممو از ته مثل باد كنك گرفت و دوتاشو كرد تو دهنش اولش خيلي دردم اومد ولي وقتي خم ميشدم صحنه رو بررسي ميكردم حسابي حال ميكردم. با لباي ظريفو نازكش تخماي منو تا ته تو دهن تنگش جا داده بود. بعد كه حسابي كير و تخممو با آب دهن چسبناكش خيس كرد من ديگه صبرم تموم شد گفتم ديگه بسه زيادي ادای فيلما رو در آورديم. خوابوندمش رو لبة ی تخت ساق پاهاشو محكم گرفتمو بردم تا بالاي سرش ديگه كاملا سوراخاش معلوم بود. رفتم سراغ كونش با نوك زبون حسابي ليزش كردم نه اون نه من ديگه حوصله نداشتيم كه با انگشت شروع كنيم. كيرمو چسبوندم به نوك سوراخش با آرومي و احتياط كردم تو آي ي ي ي گفت و ناله هاي خفيفش دوباره شروع شد. كيرمو كه تا آخر و تا ته كردم تو ناله ها تبديل شد به جيغ مسير رفت و برگشت نرم تر شده بود و كيرم و كونش به هم عادت كردن داشت. آبم داشت ميومد زود كشيدم بيرون هما گفت كسم كسم اي ي كسم. من متوجه شدم كه ميگه بكن تو كسم گفتم مگه دختر نيستي؟ جوابي نداد بلند شد و از كشوي تخت يه كاندوم كشيد رو كيرم و گفت با خيار پردشو ورداشته. دوباره دراز كشيد پاهاشو از بالاي ساقهاي ظريفش گرفتم و بردم سمت بالا كيرمو يواش كردم تو، خودشم كمك كرد. اصلا باورم نميشد دختري كه همه حسرت حرف زدن باهاشو دارن الان زير منه. رفتم تو واي چه حالي مي ده كسش حسابي خيس بود كير منو ليز كرده بود 5-6 بار عقب جلو كردم كه صداي آه و ناله هما و صداي جالبي كه از رفت و برگشت كير تو كس هما بوجود اومده بود فضاي اتاقو پر كرد. تو ابرا بوديم كه صداي آه و ناله منم بي اختيار با صداهاي ديگه قاطي شد. كيرمو تند تند مي بردم و بعد يه بار يواش تا ته مي بردم ومي آوردم بيرون. همين روال ادامه داشت كه ديدم يكي درو باز كرد. خيلي ترسيدم ديدم هستي مادر هماست. هما و من متوجه شديم ولي اصلا دوست نداشتيم كه اون همه لذت رو رها كني.م هستي رفت بيرون و درو بست. ديدم كس هما داره كيرمو ميمكه و به طرف خودش ميكشونه ، چه ملچ ملچي آي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ، احساس كردم آبم داره مياد. به سرعت كيرمو در آوردمو كاندومو كشيدم و بادستم كيرمو مالوندم آبم با شدت هر چه تمامتر پاشيده شد روي شكم هما. دادي بلند كشيدم و هما گفت اي ي ي ي ي چه داغه سوختم آي ي ي ي ي ي وآي ي ي ي بعد نفس عميقي كشيد. خم شدم روي هما بدن خودمم كثيف شد و يه لب جانانه از هما گرفتم و آخر سر هم يه بوس کوچولو از لبش گرفتم و تا چند دقيقه بدون اينكه حرفي بزنيم دراز كشيديم بعد از چند لحظه تازه يادم افتاد كه هستي ما دو تا رو با هم ديده. به هما گفتم گفت اشكالي نداره. بعد رفتيم به سمت حموم. روي ديدن هستي رو نداشتم رفتيم بيرون كه صداي آه و ناله هستي به گوش مي رسید. جلوتر كه رفتيم در اتاق باز بود. يه مرد گنده ی كير كلفت كيرشو گذاشته بود لاي پستوناي هستي. طوري كه كير مردك رو نميشد ديد انصافا سينه هاي زيبا و بزرگي داشت بعد
با هما رفتيم حموم
ادامه دارد
باز نظر ندین
داستان هم که نمی فرستین

8 Comments:

Anonymous Anonymous said...

dastanhat bahalan vali rastesh toye hame mavared bishtar fard dastangoo rabete mostaghim nadarad va be nazar man khud un fard bayad ba madaresh va khaharesh sex dashte bashe zan ba zan ham jazab hast valy unchizy ke man be shakhse toye in web site donbalesham nist
manoon
be happy

1:40 PM  
Blogger s a e e d said...

سلام داوود جان
از اینکه برای حفظ آبرو اسم ما رو (همون مرده کیر کلفته)نیاوردی ممنون
...ولی خوب بود ادامشو هم می نوشتی
...که چطور همون کیر کلفته بعد گائیدنه هستی(مامانه) ترتیب هما(دختره)را داد و صد البته بعد اون داوود کون گلابی(خودتو) راگائید و کلی هم ازت تعریف کرد طوری که به خاطر حسادت مادر و دختر رابطت با اونا به هم خورد
ولی خدائیش این همه از اونا تعریف کردی یک کم از خودت می گفتی
حیفه این همه کونو گوشت نیست چیزی ازش ننوشتی؟.
لطفا در بیان خاطراتت توضیحات را کاملتر بنویس
قربون خودتو مامانت
بای

5:29 AM  
Blogger Mahyar said...

KIRAM TO KOONE HARCHI DAVOODE

10:49 PM  
Anonymous Anonymous said...

khali band koskesh.motmaenam to malikhoolia dari.koskeshe khali band.

5:20 AM  
Anonymous Tamim said...

dastan ra khondam khilay jalib bod
amma man mikham k dar email barayam arsal nomaie man tamim hastam az afghanistan
dar kabul zindagi mikonam
lotfan dar emailam ersal kon
enham email ansari_oo5@yahoo.com

6:22 AM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:20 AM  
Anonymous Anonymous said...

davud jan...
kosse nanat.

3:44 PM  
Anonymous negar said...

Dastane khubi bud faghat ta man miam be orgasm beresam tamum mishe dastana yekam bishtar benevisid

2:02 AM  

Post a Comment

<< Home