Thursday, December 23, 2004

من و دختر عمه نسرین

اسمم فرهاد و 17سال بيشتر نداشتم كه اولين سكس دوران زندگي ام را تجربه
كردم.
سكس من با عزيزترين دختر زندگيم بود يعني دختر عمه عزيزم
قبل از اينكه با نسرين سكس داشته باشم بيشتر وقتها خونه ما بود و با خواهرم
چون همكلاس بودند در مورد درسهايشان با هم كار ميكردند
بهمن ماه سال 79بود كه خانواده ما و خانواده عمه ام تصميم رفتند به شيراز
به خانه عمويم بروند و ما هم چون مدرسه داشتيم نتوانستيم برويم
عمه ام سه تا بچه داره كه دختر عمه بزرگم عروسي كرده وپسرعمه ام هم
دانشجو بود و در مشهد درس ميخواندو نسرين كه دو سال از من كوچك تر بود
قرار شد نسرين چون تنها بود بيش من و خواهرم بيايد و تا وقتي برمي گردند
خانه ما باشد
صبح روزي كه خانواده هايمان قصد حركت داشتند نسرين با كليه وسايل مدرسه
اش به خانه ما آمد و ساعت 8 صبح بود كه خانواده هايمان بسوي شيراز حركت
كردندو ما تنها در خانه بوديم
از همان لحظه هاي اول نسرين نگاه هاي مشكوكي به من مي كرد ولي من زياد
توجه نمي كردم تا اينكه شب فرا رسيد و رختخواب ها را پهن كرديم و خوابيديم
داشت خوابم مي برد كه متوجه شدم نسرين داره پاهاشو به پاهام ميماله نمي دونستم
كه بايد چه عكس العملي نشان دهم خيلي هول شده بودم و نسرين هم بيشنر پاهاشو
بهم نزديك ميكرد منم تصميم گرفتم كه پاهامو بهش نزديك كنم و به روناش نزديك
كردم و گذاشتم روش. گرماي خاص و لذت بخشي داشت و شب اول به همين
ترتيب گذشت
صبح كه از خواب پا شدم خجالت مي كشيدم نگاش كنم ولي كم كم رومون به هم
ديگه باز شد
در طول روز مدام به نسرين و كارهاي ديشب فكر مي كردم و چون براي اولين
بار بود بدن يه دختر رو لمس كرده بودم خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودم
تصميم گرفتم كه امشب بيشتر بهش نزديك بشم
شب شد و بعد يك ساعت تصميم گرفتم كه عمليات رو آغاز كنم پاهامو بردم جلو
و به كسش نزديك كردم و اونو مالوندم خيلي خوشش اومده بود و يهو ديدم شلوارشو
پايين كشيد ديگه مغزم كارنمي كرد پاهامو به سوراخ كسش چسباندم واي كه چه لذتي
داشت از جام بلند شدم و رفتم كنارش خوابيدم و چون اولين تجربه سكسي من بود
نميدونستم بايد چيكار كنم ياد چند فيلم سكسي افتادم كه ديده بودم.
صورتمو به لباش نزديك كردم ويه لب ازش گرفتم و بعد هم دستمو از زير لباسش
بردم و سينه ها شو گرفتم با اين كه سن و سالي نداشت ولي سينه هاي بزرگي
داشت. همينجور كه داشتم ميماليدم ديدم نسرين دستشو نزديك كرد به شلوارم و اونو
پايين كشيد و كير منو كه حسابي شق شده بود گرفت
اون شبم گذشت وچون خواهرم خانه بود و از ترس اينكه نكنه بيدار بشه نمي تونستيم
كار زيادي انجام بديم
و روز بعد همه چي دست به دست هم داد تا من با نسرين يه حال درست حسابي
بكنم
صبح كه از خواب پا شدم ديدم خواهرم نيست و يادداشتي گذاشته بود و نوشته بود
كه به درمانگاه ميرود و چون نسرين خواب بود خودش تنهايي رفته حالا من و نسرين
در خانه تك وتنها بوديم
بعد از 20 دقيقه نسرين از خواب پاشد و ازم سوال كرد كه مليحه يعني خواهرم
كجا رفته و منم بهش گفتم
نمي دونستم بايد از كجا بايد شروع كنم كه يهو بهم گفت فرهاد مياي از كارهاي
ديشب بكنیم؟ منم از خدا خواسته قبول كردم و بعد اومد جلو و بهم چسبيد و بعد هم
از هم لب گرفتيم و 10 دقيقه اي به اين كار مشغول بوديم و بعد ازش خواستم
لباساشو در بياره و اونم درآورد واي كه چه سينه هايي داشت داشتم از حال ميرفتم
كسش از سينه هاش بهتر. يه كس تر تميز ملس
من كه اين صحنه هارو ميديدم حسابي خشكم زده بود و يهو با صداي نسرين
به خودم اومدم و ازم خواست تا منم لباسامو در بيارم ومنم اطاعت كردم
رفتم جلو وسينه هاشو تو دهنم كردم بعد از يه مدتي صداي آخ و اوفش در اومد
و بعد اون اومد سراغ كير من وحسابي برام ساك زد.
حالا ديگه وقت عمليات اصلي رسيده بودو بهش گفتم كه اجازه ميدهي از عقب
بكنم ولي جوابش منفي بود ولي بعد ازالتماس هاي من قبول كرد
رفتم و كرم رو برداشتمو آوردم و يه مقدار به كون نسرين زدم و يه مقدار هم
به كيرم و كيرمو به سوراخ كونش نزديك كردم وبا يه فشار كم سر كيرمو
فرستادم تو مثل اينكه خيلي دردش اومده بود چون خيلي جيغ و داد مي كرد
بقيه كيرمو هم با تلاش فراوان فرستادم و حالا ناله هاي نسرين به جيغ هاي بلند
تبديل شده بود
دستمو بردم زيرش و كسشو با دستام نوازش مي كردم كم كم داشت از اين وضع
لذت مي برد من زياد تلمبه نمي زدم چون داشت آبم ميومد و من دلم نمي خواست
به همين زودي كار تموم شه
بيشتر كس نسرين رو نوازش مي كردم و بعضي وقتها هم سينه هاي قشنگشو
مي گرفتم بعد از 15 دقيقه تصميم گرفتم خودمو خالي كنم وشروع به تلمبه زدن كردم
هنوز يك دقيقه اي نگذشته بود كه نسرين بشدت لرزيد و جيغ بلندي كشيد
فهميدم كه ارضا شده و منم ريتم تلمبه زدنمو تند تر كردمو و بعد از يك دقيقه منم آبم
اومد و همشو خالي كردم تو كون نسرين و هردو بي حال افتاديم
از نگاه نسرين ميشد فهميد كه لذت فراواني برده و منم از امر خيلي خوشحال
بودم
اون يه هفته قشنگ گذشت و خانواده هايمان از سفر برگشتند و الان سه سال است كه
از اون ماجرا ميگذره و در طول اين سه سال ديگر موفق نشده ايم با هم حال
كنيم و هر وقت دلم ميگيره به اون يه هفته فكر ميكنم
دوستای خوبم لطفا نظر بدین
مردم از بی نظری
منتظر داستانهای شما هستم

12 Comments:

Blogger s a e e d said...

سلام فرهاد خان
ملیحه چطوره؟
حالش خوبه؟
!بعد اون روز که به بهانه درمانگاه رفتن اومد پیشم دیگه ندیدمش
چرا؟
من که محکم گائیدمش به خاطر این بود که خوشش بیاد
نکنه ناراحت شده؟.
ببین این پیغامو بهش برسون این دفعه که بیاد بوکونمش یواش میزارم تو ...باشه؟.
راستی نگفته بودی دختر عمه جونت به این راحتی پا میده؟.
دهن گائیده تنها تنها؟
مطمئن باش تا آخر هفته می گائمش اساسی
...دلت پاره
می دونی که خونه ما خالیه
اگه می خوای بیای باید یه دست به ما بدی ملس
یا آبجی را راضی کنی دوباره بیاد پیشم
قربونه مامانتو وآبجی
بای

5:48 AM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:21 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام فرهادجون خوبی آخه احمق ،بیچاره، بدخت کی این کسشعرا باور می کنی حتمادخترعمه ایی داری ولی توکفشی واین داستان هم زاده ی ذهنته من تو خواهرت ودختر عمتو می شناسم تو اهل این کار نیستی وفقط جلق می زنی ،اگه دختر عمت بفهمه که اینقد توکفشی شاید دلش به حالت بسوزه ویکمی حال بهت بده اصلا تو کونشو نداری که دخترعمتو بکنی چون قبل ازاینکه بکنیش اون تورو با یه چوبی ،چیزی می کنه ....هههههههههه

11:24 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:29 AM

3:55 AM  
Anonymous DoroGh Go Haye Nashi !:) said...

bah bah salam farhad !
chetoori too ?
hala be jaee residi ke miri dokhtar amotoo mikoni !
ajaB !
khob e 4 rooz nakardamet vase ma shodi kon kon oo rafty be kone dokhtar amot gozashty !
ajaB !
Migan doz az dozd bezane mishe shah dozd
vali kor khondi
koni ke koni roo bokonE Bayad Joftesh oon o bokoni ke dige az in goh ha na khoran !
haha
=))
rasty be dokhtar amot bego biad be manam bede ke aslan asab masab nadaram !:P
fahmidi !
mikham bokonamesh ke dige ehsase havas nakon e !
bego baham tamas begire :P
DisavoweD_kind@Yahoo.com

5:16 PM  
Blogger korosh said...

مرد حسابی ملیحه همیشه به بهانه درمانگاه میاد
تا بره بگا
خوب بود ولی کس شعر خوبی بود این بجه هاییکه نظر دادن همشون گل گفتن بجز دوسه تا مسخره که خودشونو نخود هر آش میکنند

6:51 PM  
Anonymous yashar vatan parast said...

bahal bod ali dastan jadid ham bezar khayli dir dastan mizari

9:52 AM  
Anonymous Anonymous said...

jane mola sare toro bayad kard to kose mamanet ke dige injuri kos sher nagi unam da malae aam ke 4 nafar mibinano mikhoonan./.

5:19 AM  
Anonymous amir said...

mamanet shahrestan narafe bod omade bod pishe man vay che goshti bod pesar

6:44 PM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

3:49 AM  
Anonymous Anonymous said...

salaam dost hayee khob irani

man yak afghan astam wa musliman ba khawandan dastan hayee in site khelyee tasof kardam wa tajob ham chon iran ham yak keshwari islami ast wa namedonam ke chonin etifaqat chieto mesha toyee iran aslaan bawaram namesha wa namedanam in dastan ha waqee ast ya dorghi ager waqee basha lanat ba on insan ke ba famil khod sex bekona wa khodawand bezork ona ra da qar wa ghazab khob gerftar kona az hamaee brotherhayee mulsliman iran wa afghan mekhawaham ke lanat befersta ba hamcho ashakhas

Sameer from kabul

it is really shame for all those muslim families who are doing such dirty things TUBA

1:42 PM  
Anonymous Anonymous said...

آخر با این داستانا و جق زدنا کور میشی دادا:دی

4:01 PM  

Post a Comment

<< Home