Thursday, April 21, 2005

باغبون خونمون

باغبونمون هفته ای سه بار میومد و گلها و درختای حیاط رو آب میداد. آدم خیلی معمولی ای بود. کم حرف و هر چی که میگفتیم سریع گوش میکرد. چند وقتی بود که حس کرده بودم مامانم یه جورایی تو نخ این باغبونه هست. و هر چند وقت یه بار یه جورایی داره هواییش میکنه. البته میدونستم که مامانم کلاً بدش نمیاد با مردای مختلف سکس داشته باشه. مثلاً بارها دیده بودم که با یکی از دوستای پدرم یا مثلاً با همسایه ی بغلیمون سکس داره و من تونسته بودم مچشو بگیرم!. البته هیچ وقت به روش نیاوردم. ولی دیدن همین مساله خیلی روم اثر گذاشته بود. خب به هر حال منم یه دختر بیست ساله ام و بدم نمیاد سکس داشته باشم. به خصوص با دیدن مامانم که به این و اون کس میده حسابی خودمم حشری می شدم. با یکی دوتا پسر دوست بودم و یه جورایی باهم حال می کردیم. ولی هر دوشون به این خاطر که من بهشون کس ندادم. و پردم رو نگه داشتم و حاضر هم نشدم که کون بدم (از دردش میترسم.!) باهام بهم زدن. اون روز که آقا جلال (باغبونه.) اومده بود و داشت گلا رو آب میداد. من خونه بودم و مامانم دیر از خواب بیدار شده بود و فکر کرد من رفتم سر کار. ولی من فقط و فقط مونده بودم خونه تا ببینم چه اتفاقی میفته.از تو اتاقم میتونستم همه چیز رو کنترل کنم. چون هم به حیاط دید داشت و هم به هال و پذیرایی و آشپزخونه ی اوپنمون. به تنها جایی که دید نداشت اتاق خواب مامانم بود. بعد از چند دقیقه که مامانم تازه از خواب بیدار شده بود و آقا جلال رو تو حیاط دید با همون لباس خواب رفت دستشویی. بعد از اینکه دست و صورتش رو شست با حوله (انگار دنبالش کرده باشن!) اومد تو حیاط. همینطور که دست و صورتش رو خشک می کرد به آقا جلال گفت: "سلام آقاجلال. خوبی؟. اون گلای اون طرف رو هم آب بده. راستی صبحونه خوردی؟." جلال هم یه نگاهی انداخت و با لبخند گفت: "به لطف شما خانوم. خونه یه چایی تلخ خوردم." مامانم اخم کرد و گفت:"چایی تلخ؟. الان برات صبحونه میارم. مرد باید جون داشته باشه." و یه لبخندی زد و سرشو کرد اونور. معلوم بود که داره نقشه میچینه. لباس خوابش حسابی باز بود و میشد راحت رون پاهاش و سینه های گندش رو دید که بی تاب زده بودن بیرون. مامانم اومد تو و رفت تو آشپزخونه. سینی صبحانه رو واسه آقا جلال درست کرد و برگشت تو حیاط. سینی رو گذاشت دم پله و گفت "بیا آقا جلال. برات صبحونه آوردم." اونم شلنگ رو انداخت کنار و آروم از پله ها اومد بالا. مامانم همونجا ایستاده بود و نگاههای جلال رو زیر نظر گرفته بود. لای پاهاش رو هم باز کرده بود و همونجا ایستاده بود. آقا جلال رو میدیدم که از پله ها داشت میومد بالا و گاهی اوقات یه نیم نگاهی هم به پر و پای مامانم مینداخت. فهمیدم که کار مامانم درسته و داره جلال رو به اون جایی میکشونه که میخواد. "کسش!". آقا جلال رو همون پله بالایی نشست و سینی صبحونه رو گذاشت رو پاهاش و گفت: "ممنونم خانوم. خدا شما رو از بزرگی کم نکنه." و شروع کرد به خوردن. ولی دیدم که مامانم در کمال تعجب برگشت و رفت تو خونه. از لای دراتاقم دیدم که داره میره سمت دستشویی. مونده بودم چرا تو اون شرایط گذاشت و رفت؟. بعد از چند دقیقه برگشت و دوباره رفت تو حیاط. تو این مدت جلال هم خوردنش تموم شده بود. و داشت دوباره با گلها ور میرفت و به اوضاع باغچه ی حیاط رسیدگی میکرد. مامانم رفت سراغ رختایی که پهن کرده بود و دیدم که یکی دو تا شورت و کرست هم رو بند بود. شروع کرد به جمع کردنشون و از عمد یکی از کرستا رو انداخت تو حیاط. بعد وانمود کرد که از دستش افتاده. آقا جلال هم برگشت و دید که کرست مامانم تو حیاطه. سرخ شده بود و به روی خودش نیاورد. مامانمو دیدم که یه ذره عصبانی شد. به روی خودش نیاورد و خندید و گفت:"آقا جلال بی زحمت اینو برام بنداز بالا". آقا جلال هم بلند شد و دستاشو با گوشه ی پیرهنش تمیز کرد و رفت سراغ کرست قرمز مامانم. برش داشت و بدون اینکه بهش نگاه کنه از پله ها اومد بالا. گذاشتش رو لباسایی که مامانم جمع کرده بود و گذاشته بود تو سبد که بیاردشون تو. مامانم گفت "دستت درد نکنه. ببخشید. شرمنده". آقا جلال هم سری تکون داد و دوباره یه کم زیر چشمی سینه های بدون کرست مامانمو ور انداز کرد. که نوکش از زیر لباس خواب کاملاً معلوم بود. بعدش هم رفت تو حیاط سراغ کار خودش. مامانم به جمع کردن لباسا ادامه داد. وقتی همه رو جمع کرد شورت قرمزش رو گذاشت روی همه ی لباسا و سبد رو گذاشت رو زمین و دولا شد تا برش داره. ولی وانمود کرد که نمیتونه. آقا جلال تا زور زدن های مامانمو دید برگشت رو به مامانم. و من تونستم قشنگ برق نگاهشو ببینم که به چاک سینه ی مامانم خیره شده بود. مامانم بهش گفت:"آقا جلال این خیلی سنگینه. برام میاریش تو خونه لطفاً؟." و منتظر جواب هم نشد و سریع اومد تو خونه. آقاجلال دوباره دستاشو تمیز کرد و از پله ها اومد بالا. من داشتم زیرچشمی می پاییدمش. دیدم که اومد سمت سبد لباسا و چشمش افتاد به شورت قرمز مامانم که روی رو بود. و دستش رفت سمت کیرش که قلمبه شده بود و از زیر شلوارش کاملاً معلوم بود. با دیدن این صحنه دست خودمم رفت سمت کسم که خیس شده بود. شروع کردم یه کمی به مالوندن چوچوله و کسم. جلال سبد رو بلند کرد و اومد تو خونه. وقتی جامو عوض کردم و رفتم از لای در ببینم چه خبره باورم نمیشد که مامانم لخت لخت تو خونه بگرده. مامانم داشت وانمود میکرد که داره لباس عوض میکنه. یه بلوز شلوار مشکی تو دستش بود که مثلاً میخواست بپوشه. تو همون لحظه آقا جلال هم اومد تو و با دیدن مامانم خشکش زد. مامانم هم با یه حالت مصنوعی گفت: "اوا آقا جلال؟. یه یا اللهی چیزی بگو." آقا جلال چند لحظه خیره داشت به مامانم که لخت جلوش ایستاده بود نگاه میکرد. مامانم سریع لباس مشکی ها رو گرفت جلو کس و سینه ش تا مثلاً اونا رو بپوشونه. ولی باز هم دیدم که از قصد شلوار مشکیه رو انداخت رو زمین و دولا شد که برش داره. اینطوری کون خوش تراشش رو هم داشت به نمایش میذاشت. من داشتم میدیدم که جلال بیچاره کیرش همینطور داره سفت و سفت تر میشه. حسابی هم دستپاچه شده بود و با معذرت خواهی اومد بره تو حیاط که مامانم بلند صداش کرد. و گفت:" کجا میری؟. وایسا". جلال سریع اطاعت کرد و ایستاد. مامانم باز هم لباساشو گرفت جلو خودش و رفت سمت جلال و گفت: "به آقا (منظورش بابام بود.!) چیزی نگیا. وگرنه پدر منو در میاره. باشه؟. قول بده هیچی نگی؟ باشه؟ میدی؟." آقا جلال هم سرش پایین بود. و گاهی اوقات به نیم نگاهی به پرو پاچه ی سفید مامانم مینداخت. تو همون حال گفت:"ببخشید خانوم که من بی هوا اومدم تو خونه." مامانم گفت "اشکال نداره جونم. تو قول بده هیچی نگی. اگر هیچی نگی همیشه میتونی بیای تو خونه و هر کاری خواستی بکنی. میفهمی که؟". دیدم جلال داره با تعجب به مامانم نگاه میکنه. مامانم هم لباساشو انداخت رو زمین و لخت لخت جلوش ایستاد. گفت "هر کاری و هر کسی که میخوای میتونی بکنی". و جلوی آقا جلال زانو زد و بدون اینکه مهلت بده شلوار جلال رو کشید پایین. شورت رو آروم زد کنار و کیر گنده و سفت جلال رو آورد بیرون و شروع کرد به مالوندن و بوسیدنش. کیر به این گندگی ندیده بودم. کیر دوست پسرام خیلی کوچیک تر از این حرفا بودن. فقط تو یکی دو تا فیلم سوپر کیر این شکلی دیده بودم. وقتی مامانم کیر جلال رو گذاشت تو دهنش از تعجب یه جیغ کوتاه کشیدم. ولی خوشبختانه تو همون لحظه جلال هم گفت "آآآآآه". هیچکدومشون نفهمیدن که من تو خونه م. مامانم شروع کرد به ساک زدن برای آقا جلال که همونطور با یه پیرهن ایستاده بود. و چشماشو بسته بود و داشت حال میکرد. و کیر گندشو سپرده بود به زبون خیس و داغ مامانم. منم تو اتاق حسابی حشری شده بودم. و هیجان عجیبی داشتم و قلبم تالاپ تالاپ داشت میزد و دستم تو شلوارم بود. داشتم با خودم ور میرفتم و حسابی چوچوله ی داغ و سفت خودمو گرفته بودم و میمالوندم. بعد از یه مدت کوتاه مامانم کیر آقا جلال رو از تو دهنش درآورد و بلند شد. بهش گفت بیا بریم تو اتاق. و دسشتو گرفت و با هم رفتن تو اتاق. نمیتونستم نبینم چه خبره و واسه همین از اتاقم آروم اومدم بیرون. رفتم سمت اتاق خواب تا ببینم چه خبره. وقتی دیدم در اتاق کاملاً بسته ست کلی خورد تو ذوقم. ولی میتونستم صداشونو بشنوم. مامانم میگفت "آها.... آروم.... آروم بمالش رو کسم ..... خوبه.... جوون" و جلال هم میگفت:"حالا میخوام بکنم تو کست".... مامانمم گفت:"باشه.... آروم آروم بکن تو." بعدش یه سکوت عجیبی حکمفرما شد. بعد از چند ثانیه با صدای "آآآآه" مامانم که انگار با تمام وجودش داره اون کیر گنده رو تو کسش جا میده سکوت شکست..... نمیتونستم تحمل کنم و نبینم.... از سوراخ کلید هم چیزی پیدا نبود.... جلال داشت تلمبه میزد. مامانم هم آه و اووهی راه انداخته بود که فکر کنم تا سر خیابون صداش میرفت..... این بود که آروم درو باز کردم و با دیدن جلال که افتاده بود رو مامانم حسابی حشری شدم. دستم دوباره بی اختیار رفت سمت کس خیسم و شروع کردم به بازی کردن باهاش.... مامانم دوتا پاهاش رو دور کمر جلال حلقه کرده بود و داشت بهش کس میداد. جلال همینطور داشت تلمبه میزد و من آروم آروم شلوارمو درآوردم. شورتم رو هم کشیدم پایین و با خیال راحت شروع کردم به ور رفتن با چوچوله م که سفت شده بود. بعد از چند دقیقه که جلال همینطور داشت تلمبه میزد. و من چشامو بسته بودم حس کردم صداشون قطع شد. وقتی چشامو باز کردم دیدم هردوشون دارن به من نگاه میکنن که دم در ایستاده بودم و داشتم با خودم ور میرفتم. انگار آب یخ ریخته بودن رو سرم. تا اومدم به خودم بیام جلال پرید طرف منو و نشست جلوم. زبونشو گذاشت رو کس داغ شده ی من و شروع کرد به زبون زدن و بازی کردن. که اولش با قلقلک همراه بود و بعدش حسابی داشت بهم حال میداد. مامانمم اومده بود طرفمو داشت با پستونای کوچیکم بازی میکرد. دیوونه و حشری بودیم. هر سه تاییمون دیوونه شده بودیم. نفهمیدم کی بود که دیدم هر سه مون رو تخت خوابیدیم و داریم با هم ور میریم. من زبونم لای کس مامانم بود و جلال زبونش لای کس من بود و مامانمم داشت کیر جلال رو میخورد. یه کم که گذشت دیدم نمیتونم تحمل کنم و پاشدم و رفتم سراغ کیر گنده ی جلال. اونو از مامانم گرفتم و گذاشتم تو دهنم. وای که چه مزه ی خوبی داشت. دیگه نوبت من بود. مامانمم رفت لای پای من و شروع کرد با زبون و انگشت خیسش رو کس و کونم نوازش کردن. حسابی هم کونم و هم کسم رو خیس خیس کرده بود و من داغ داغ بودم. وقتی زبون مامانمو رو چوچوله م حس کردم نفهمیدم چی شد. چند ثانیه گذشت که حس کردم دارم منفجر میشم. به ارگاسم رسیدم. تمام بدنم میلرزید و کیر جلال تو دهنم قفل شده بود. با لبام محکم داشتم فشارش میدادم و وقتی آروم شدم کیرشو تو دهنم نگه داشتم. و از مزه ی این ارگاسم با کیر تو دهنم حسابی داشتم حال میکردم. بعد جلال کیرشو درآورد و رفت پشت من که دمر خوابیده بودم و کیرشو گذاشت لای پاهام. مامانمو کاملاً یادش رفته بود و وقتی کس وکون تمیز و دست نخورده ی منو دیده بود حسابی حشری شده بود. کونمو آورد بالا و کیرشو گذاشت روش و از سوراخ کون تا چوچوله م شروع کرد به بازی. از دیدن کیرش و مامانم کنارم دراز کشیده بود و پستونامو میمالوند و حسابی داشتم حال میکردم. که دیدم جلال آروم آروم کیرشو داره میبره سمت کسم. دهنم بسته شده بود و نمیتونستم بهش بگم که دخترم و اونم آروم آروم کیرشو دم کسم داشت بازی میداد. انقدر لذت بخش بود که نفهمیدم کی کیر گندش رفت تو کس تنگ من. فقط فهمیدم که جلال خیلی آروم داره کیرشو عقب جلو میکنه و من دارم میسوزم. درد نداشت ولی سوزش شدیدی بود که گریه م رو درآورده بود. البته نه اینکه گریه کنم. ولی ناخودآگاه اشکم دراومده بود. مامانم آروم داشت با پستونام بازی میکرد و بعدش شکممو بلند کرد. جوری که رو زانوهام بودم و جلال همینطور داشت منو میکرد. آروم آروم سرعت کارش هم بیشتر و بیشتر شد و من داشتم حال میکردم. وقتی سرمو بردم پایین دیدم مامانم سرشو برده دم کسم و داره برام با دستش چوچوله م رو بازی میده. این خودش خیلی حال میداد و من داشتم دوباره ارضا میشدم. جلال همینطور به کارش ادامه میداد و مامانمم باهام حسابی داشت ور میرفت. من دوباره حس کردم که داغ شدم. نفسم به شماره افتاده بود. وااااااای. این بار واقعاً به ارگاسم رسیده بودم. این با دفعه قبلیه خیلی فرق داشت. خیلی بهتر بود. سرعت کار جلال بیشتر و بیشتر شده بود. مامانم از زیر من بلند شده بود و کنارم طاقباز دراز کشیده بود و داشت با کسش ور میرفت و حال میکرد. به جلال گفت:" تو که با دخترم حسابی حال کردی. اما آبت رو باید بدی به من. فهمیدی؟." اونم کیرشو از تو کسم درآورد و رفت سمت مامانمو پاهاشو داد بالا و به هم چسبوند. کیرشو گذاشت دم کس مامانم و آروم کرد تو و شروع کرد به تلمبه زدن. من چند لحظه همونطور موندم. بعد دمر افتادم رو تخت و آروم خودمو کشوندم کنار مامانم و شروع کردم به خوردن پستوناش. آه و اوه مامانم نشون میداد که حسابی داره حال میکنه. چیزی که بابام نداشت همین کیر گنده بود که این آقا جلال داشت. و حسابی هم داشت میکرد تو کس مامانم. یه مدت بعد دیدم آه و اوه مامانم تبدیل شده به جیغ. آقا جلال هم محکم و محکم تر داره کیرشو تو کس مامانم میکوبونه. بعد هم یهو آروم و آروم تر شد و از کار ایستاد. کیرشو همونطور تو کس مامانم نگه داشت. وقتی برگشتم سمت جلال دیدم که کیرشو از تو کس مامانم درآورده و آب کیرش از تو کس سفید مامانم داره میزنه بیرون. از کس من هم چند قطره خون اومده بود که ملافه رو رنگی کرده بود. و من وارد مرحله ی جدیدی از زندگیم شدم. مرحله ای که همش لذت و سکس بود.

31 Comments:

Anonymous Anonymous said...

az inke mibinam dobare weblogeto rah andakhti vaghean khoshhalam,dige ghahr nakonia.... :)
bazam azat mikham ke dastanat real bashe,albate in chanta dastaneye jadidet real tar shode amma hanuz ja dare .....
va inke zood updatesh kon
movafagh bashi

1:06 PM  
Anonymous Anonymous said...

vagean bahal bood

2:36 PM  
Anonymous Anonymous said...

Salam khanoom....
khoobin shoma?
dastane jalebi bood.....pas hala shomam shodin mese mamanetoon dige.....are?
mitoonin ba man tamas begirin???
man Mohamadam/30/daneshjooye doreye takhasose pezeshki...
khosh hal misham email baram bezanin inam adresame....
comendations@yahoo.com

7:48 PM  
Anonymous omar khan said...

salam
omid varam khob bashin azin ka dobarh apdit kardin kosh halam va omid varam ka zod ba zod ba roz konin

4:46 AM  
Anonymous omar khan said...

salam
omid varam khob bashin azin ka dobarh apdit kardin kosh halam va omid varam ka zod ba zod ba roz konin

4:47 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam azizam
kheili bahal bod
to dastanhat az short v korset bishtar estefade kon
age to veblaget axe maman pesare sexsi bezar khobe
ali_tevz@yahoo.com

4:22 AM  
Anonymous sara said...

salam khobid ? http://5ex.blogspot.com in addresse webloge mane agar sar bezanid khosh hal misham .
agar lotff konid va be man link bedid mamnon misham.
thx sara

4:39 AM  
Anonymous Anonymous said...

hi dear baba in cherto perta chiye tahvile mardom midin ki miyad ba bagheboone khoonash sex kone man ke hamchin gohiiii ooo nemikhoram kolan az sex ham badam miyad bye omidvaram dige kosesher nanevisi

12:41 PM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

bego hamtun jendeiiiit digeeeee
onn az mamane jendat,onam az khodey bad bakte petiarat!

6:34 AM  
Anonymous Anonymous said...

begoooo khanevadegi hamamun jendeiiiiiiiiim!

6:36 AM  
Anonymous Anonymous said...

می گویند: روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)
در حقیقت امام(ع) می فرماید که هرکس که محبت اهل بیت(ع) را در دل دارد شیعه نیست؛ بلکه شیعه شرایط خاصی دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان های الهی یکی از آن هاست....لعنت خدا بر آنهایی که با راه اندازی سایت های غیر اخلاقی جوانان شیعه را منحرف می کنند....

5:22 AM  
Anonymous Anonymous said...

hi azizam adabiate kheyli ravuno khubi dari. miduni az nazare man in alagheye 2ro be ye mozu'e khas neshun mide, vaghe'i budanesh melak nist! dar har surat omidvaram movafagh bashi va be karet edame bedi. benviso az zendegit lezzat bebar. bye

6:23 PM  
Anonymous Anonymous said...

man faghat nazar midam dar kol ye chizi bego ta bavar konim in kosi shera chiye ke migi akhe baba man khodam 5 sale ye pesare to khonamon kar mikone hich khabari nist bichare karegaraye khone aslan be adam cheshm nadaran havaseton bashe khodetono jeram bedid ona ba shoma kari nadaran
irani moghim dar kanada shahre vank over

3:05 AM  
Anonymous hamid said...

vaghean eftezah bood, khak bar saret ba in honare nevisandegiye mozakhrafet....ahmagh

5:22 AM  
Anonymous Amir said...

akhe ahmaghaye bichare in dastanaro ke in agha naneveshte ,in dastanaro man 7 sale pish khondam ,ye arshive kamel az in dastana hast ye 10000 tai dastan tosh dare ,man hamaro daram ,ina male kheili vaght pishe yeki az dastanaye in arshive baghbone ke gozashte ro weblogesh dalil nemishe begi khodesh neveshte ,har ki arshive kamelesho mikhad biad man behesh bedam ta akhare omretam bekhoni tamom nemishe , 10000 ta dastane sexi ,
dar zemn aksare in dastana ham khareji bode ke tarjome shode , az to ketabaye chap shode to keshvaraye dige daromade ,hamash ke irani nist ,esmasho avaz kardan , BE AGHLE NAGHESETON FESHAR BIYARIN

3:22 PM  
Anonymous Anonymous said...

Khar kosehaye avazi ridam be kolle heikale2n . Akhe avazia b fekre un 2nya tunam bashid lashiyaaa . Akhe ki naney jende dus dare . ? Faqat ino begam omidvaram bemiri dge na2ni b karet edame bdi .

3:50 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:29 AM  
Anonymous Anonymous said...

harumzadeha in dastana hamash kossher hast k az khodeshun minevian site tokhmishuno sholugh konan,

5:36 AM  
Anonymous Anonymous said...

خونه تیمی تو جمهوری،تماس بگیرید بگید از طرف مجتبی زنگ میزنید با خاله فرشته کار دارید 66896303-021

3:10 PM  
Anonymous Anonymous said...

Agha jalal ghorbune un koset azizam

2:01 AM  
Anonymous DoroGh Go Haye Nashi !:) said...

Salam !
AjaB kos E Sher e JaleBi !
RastesH Oo BeGo MiDooni Babat kie ?
Ya nE !?
Akhe In Jor ke MalomE Fekr Na konaM tOo BeDOoni ke BaBat kie !:P
AKhe Maman JOnet Ba 1 NaFar ke NaBOoDeH !
Ba 100 NaFar BOoDeH !
Rasty Bazi OGhat ke Kheyli Bi kar ShOoDi BorO Jolo AynE !
Be KhoDet NeGaH kon Age DiDi ShaBihe NanE BaBat Nisty BeDOn ke Mananet Ba 100 NaFar Bishtar DaDeH !
ShaYaD 101 NaFar !=))
EshkaL NaDareH !
Manam tOo rOo MitOonam Be Ouj BeresOonaM !
KHasty BaHaM TaMas BeGir !
DisavoweD_kinD@Yahoo.Com

6:31 AM  
Anonymous Anonymous said...

این چرت پرت ها چیه میدی به خورد جوونای مردم.اینا فقط اعصاب خوردی در پی داره . بچه ها اینا همش علکیه ودروغیه واسه له کردن غیرت تو ماها . نخونین این کس شعرا رو.

1:24 PM  
Anonymous miss.joker said...

baw me ino hezar ja khunde budm , konia shoma ke badton miad be pashme la kose nanaton mikhandin biayn bkhunin , yki jende khune ra andakhte yki maaref eslami ykiam k nazaresh faqat ine kos shere kire nadashtm tu chone kasi k kos nazar bezare

10:36 PM  
Anonymous Anonymous said...

Yki ke dos dare va dastan minevse che khiali ya real
Be to hich rabti nadare .
Dos nadari naya

2:29 PM  
Anonymous 1divone said...

Ma dos darim bekh0nim.
Pas kos sher nago

2:31 PM  
Anonymous Anonymous said...


kiram tu in tafakoratet
jalgho jalghi
KoOos nane madareto gaeedam bi pedare pedar majhulie bi pedare dar eyne hal 10000 pedar dar!
.59 .59 to boro namuseto( abjito mamaneto khalato amato zan amuto zan daeeto madar bozorgato) az tu kuche
ha jam kon! melato monharef kardin! ridam be aval ta akharet! be ghabre amvatet!
kiiram tu morde haie jende kunit!
madareto khaharto hamaro gaeeedam! biya abjito az tu khune ma jam kon pelaside inja!!
koos nane
koose nanat koose nanat kooose nanat koose nanat koose nanat!
inghad goftam koose nanat gona dari vali koose nanat ke gona dari
.25 .25 .25in angoshtam tu kooose abjiiiit o maman bozorge marhumet!
behesht dare kooose namuse toe!! dare kooose namuset hame golzare

5:26 AM  
Anonymous jiz said...

kir tu namusetun ba in dastanaie kiritun

5:28 AM  
Blogger arezo said...


کلیپ لو رفته
solidcreative.ru/upload/files/clip021.rar

6:52 AM  
Blogger کسی دوست داشت بکونمش پارش کنم اما حال حصابی بهش بدم خوزستان زنگ بزنه 09393956387 said...

تاحالاباهرکی سکس داشتم بیشترهاشون گریه میکنن بعد 2دقیقه میگه بیا بکن البته اگه بخواد یا نخوا داخل سکس با من توری میشه که بار دوم خودشاسراره میکنه باهرکی سکس کردم تا ارضاش نکردم ولش نمیکنم خوزستان 09393956387

6:53 AM  
Blogger کسی دوست داشت بکونمش پارش کنم اما حال حصابی بهش بدم خوزستان زنگ بزنه 09393956387 said...

تاحالاباهرکی سکس داشتم بیشترهاشون گریه میکنن بعد 2دقیقه میگه بیا بکن البته اگه بخواد یا نخوا داخل سکس با من توری میشه که بار دوم خودشاسراره میکنه باهرکی سکس کردم تا ارضاش نکردم ولش نمیکنم خوزستان 09393956387

6:54 AM  

Post a Comment

<< Home