Wednesday, April 27, 2005

آقای رییس

کارم تو شرکت خوب پیش نمیرفت. آقای رییس چند بار بهم تذکر داده بود. که اگر پرونده ها اونجوری که باید پیگیری نشن منو هر چه زود تر از شرکت میندازه بیرون. فکر اینکه یه روزی از اون شرکت که براش ده سال وقت و جونمو گذاشتم اخراجم کنن دیوونم میکرد. تو خونه هم زیاد راجع به این مساله حرف نمیزدم و سعی میکردم زنمو زیاد ناراحت نکنم. هر چند یه چیزایی بهش گفته بودم و یه جورایی در جریان بود. از اون طرف هم سعی میکردم که تو شرکت حسابی کار کنم و خودمو نشون بدم. ولی همیشه یه بد شانسی باعث میشد که موفق نشم. از اون طرف هم بالا دستی های آقای رییس میخواستن یه سری از نور چشمی های خودشونو بیارن تو شرکت. با این حساب عذر یه سری باید خواسته میشد و دم دست ترین آدم من بودم. شب مهمونی فصلی شرکت در راه بود. مهمونی فصلی هر سه ماه یه بار خونه ی یکی از کارمندا برگزار میشد. و همه یه جورایی یه سهمی میدادن و دور هم جمع میشدن. اون فصل هم نوبت رییس بود و اینطوری که بهم فهمونده بود آخرین باری بود که باید سهم مهمونیم رو میدادم. و از هفته ی بعدش از کار خبری نبود. این بود که حسابی بیچاره شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم. اعصابم ریخته بود به هم. نسرین زنم هم جریان رو فهمیده بود و خیلی ناراحت بود. هم دلم نمیخواست تو مهمونی فصلی هم شرکت کنم. هم اینکه دوست داشتم با یه سری از دوستا و همکارای نزدیکم خداحافظی کنم. تو همین دودلی بودم که نسرین هم تشویقم کرد که حتماً تو مهمونی شرکت کنیم. خلاصه اون شب از راه رسید. من هم یه لباس خیلی معمولی پوشیدم و برعکس نسرین حسابی به خودش رسیده بود و لباس خوشگلی پوشیده بود. موهای طلاییش رو هم که رنگ طبیعیشون بود رو هم از دو طرف شونه هاش انداخته بود پایین. خلاصه خیلی ماه شده بود. وقتی رسیدیم خونه ی آقای رییس همه با دیدن من و نسرین جا خوردن. فکر کنم انتظارش رو هم نداشتن که من تو مهمونی شرکت کنم. مهمونی نسبتاً خوبی بود. من هم خودمو طبق معمول با مشروب و سیگار سرگرم کردم. و با یکی دو تا از دوستا و همکارام که باهاشون راحت تر بودم شروع کردم به صحبت کردن. بعد از حدود یه ساعت سرم گرم شده بود و مثل بقیه میگفتم و میخندیدم. آره خب. حقم بود که حداقل از این مهمونی لذت ببرم. نسرین هم با همه گرم گرفته بود و بیشتر از همه با آقای رییس بگو بخند میکردن. البته من و ابی که تو شرکت هم اتاق بودیم برای هم جوکهای هیجده سال به بالا تعریف میکردیم و دور از چشم خانوما می خندیدیم. یه مدت بعد حس کردم زیادی مشروب خوردم و باید حتماً برم و مثانه ی عزیز رو خالی کنم. دستشویی خونه ی آقای رییس جدا از قسمت پذیرایی بود. یه جورایی نزدیک اتاق خواب ها بود. رفتم سمت دستشویی که صدای نسرین رو از تو اتاق شنیدم. یه کم تعجب کردم. ولی بعد با خودم فکر کردم که حتماً با خانوم آقای رییس داره صحبت میکنه. ولی با شنیدن صدای مردونه ی آقای رییس که میگفت:"حتماً. چشم. نمیذارم که اخراجش کنن". فهمیدم که نسرین و آقای رییس باهم تو اتاق هستند. رفتم نزدیک تر و شنیدم که نسرین آروم گفت:" منم همونجوری که قول دادم حتماً محبتتون رو جبران میکنم". از لای در که یه کمی باز بود نگاه کردم و دیدم نسرین جلوی آقای رییس زانو زده و داره زیپ شلوار آقای رییس رو میکشه پایین. نمیتونستم به چشمام اعتماد کنم. نسرین رو میدیدم که کیر آقای رییس رو درآورد و گذاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن. حس عجیبی بود. هم داغ بودم و عصبی و هم حشری!. دیدن اینکه زنم داره کیر رییسم رو میخوره خیلی حشری کننده بود. بعدش دیدم که آقای رییس هم با موهای طلایی و خوشرنگ نسرین داره بازی میکنه. بعد از یه مدت چنگ زد تو موهاشو سرشو آورد بالا. گفت: خوبه. خوبه. حالا باید کستو ببینم. شنیدن همین حرف کافی بود که کیر منو راست کنه. همه ی ترسم از این بود که نکنه کسی منو.... یعنی ما رو تو اون حالت پیدا کنه!. آقای رییس نسرین رو بلند کرد و به پشت گذاشتش رو تخت و دامنش رو زد بالا. شورت لامبادای سیاه نسرین رو دید و لای شورت رو زد کنار و زبونش رو گذاشت رو کس نسرین. نسرین هم آهی گفت که قلب من ریخت. یه کم که گذشت و کس نسرین حسابی خیس شد آقای رییس شورت نسرین رو از پاش درآورد. کیرشو گذاشت دم کس نسرین و آروم آروم کردش تو کسش. هر دو با هم یه "آآآآه" گفتن. و باز قلب من ریخت. کیر من هم سفت سفت شده بود و داشت هم از زور حشریت و هم از شاش میترکید. نمیتونستم این صحنه رو نبینم. نمیتونستم ول کنم و برم. زنمو میدیدم که داره به رییسم کس میده!. آقای رییس هم خوب و حسابی نسرین رو میکرد. حسابی کیر گندش رو انداخته بود به جون کس زن من و آخر سر هم گفت:"دارم میام". نسرین هم گفت:"بیا....بریز توش...بریز تو کسم". اینم بگم نسرین قرص ضدحاملگی میخوره!. خلاصه چند ضربه ی نهایی کیر آقای رییس بود که محکم و محکم تر به ته کس زنم وارد شد و هر چی آب تو کمر رییس بود رفت تو کس زنم. دیگه موندن من جایز نبود. سریع رفتم تو دستشویی و کیرمو درآوردم و دستمو کشیدم روش. همین کافی بود تا بدونم باید خودمو خالی کنم. بعد از دوبار بالا پایین کردن کیرم هر چی آب بود زد بیرون. بعدش هم مثانه م رو خالی کردم و اومدم بیرون. وقتی رفتم تو پذیرایی دیدم نسرین نشسته پیش خانوم رییس و دارن میگن و میخندن!. یه نگاهی بهش کردم و لبخندی زدم. ولی به روی خودم نیاوردم که چه چیزی دیدم. بعد از شام آقای رییس همه رو به سکوت دعوت کرد. و گفت: "به خاطر زحمات زیادی که آقای قبادی برای شرکتمون کشیده. و به خاطر حسن توجه و پشتکاری که همیشه از خودش نشون داده ایشون رو به سمت معاون اولی خودم انتخاب میکنم!.از این به بعد در غیاب من ایشون رییس شرکت خواهند بود. متشکرم."

30 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam
dasrtane khobi bod
vali az maman dastan bego ke man asheghesham
ali_tevez@yahoo.com

4:27 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
baba dastane vaghee begoo
in kose shera cheyeh

7:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
dastetoon dard nakone kheili toop bood hal kardam
vaghean affarn
movafagh bashin

2:04 PM  
Anonymous Beethom said...

Salam
in avalin bari bood ke weblogeto khoondam.doroste ka baazi az dastanha az vagheiat dooran amma karet kheili khoobe.faghat lotf kono nazar beine Postat faseleye zamanie ziadi biofte.
mamnoon.

12:53 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam
vagean khoob bood
zerang bazi be in migan

5:47 AM  
Anonymous Anonymous said...

khab bare saresh konan ahmasgho age zanesho mifrestad jendegi mahi 2-3 million kaseb boood darsoorati ke injoori dosemah ke bagzare kose zanesh goshad mishe mindazanesh biroon

2:03 AM  
Blogger Relax said...

Mamnon azlotfet..manam linketo gozashtam...movafagh bashi

7:26 PM  
Anonymous Anonymous said...

shoma az inke mardhaye irani ro bigheyrat neshoon bedi chi giret miyad??

6:18 PM  
Anonymous omid said...

salam jon khodat dastan az mamn bgo ka to kaf kon maman hastam gandah diroz dast pasar amam mimalid ba konash

7:42 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
vaghean nemidoonam bayad chi begam ,yaroo marde hatman rashti boode kosde madar,bayad kir koloft too koone oon mardi konan ke zanesho jolosh mikonan,hatman khaharo madaresho tahala kheyli jolosh gayidan ke vaghti midide zanesh zire kire raesesh ah mikeshe kirsh rast mishode ,khak bar sare to marde bi gheyrat konan ke hale harchi marde be ham zadi,khasti zaneto biyar manam bekonam ke khob hal koni bad beri jagh bezani,SAGE PAST

4:22 PM  
Anonymous Anonymous said...

kir bere to kone goshadet ke gheyrat nadari madar ghave khak to saret.

8:18 AM  
Anonymous Anonymous said...

baba ye dastane vaghei begoo,ina ke tablo sakhtaniye...

agar ham mikhay besazi ye chizi begoo ke ba aghl joor dar biyad

8:20 AM  
Anonymous Anonymous said...

dastan kutah bood..

www.gm-esports.com/forum

4:54 AM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

آرش هستم 32تهراني مجرد با خونه مجردي وعاشق ليسيدن و خوردن سينه كوس و چوچول هستم بعدش كون يا كوس ميكنم.كيرم كلفت و 20سانت هستش.
در صورت تمايل به من پيام بدين09379009409
mardemardarash@yahoo.com

6:29 AM  
Anonymous Anonymous said...

oho hoshaaaaaaaaaaaaaaaaaa havaset bashe dari ba che shahre bahali intiro harf mizaniya khodet ke har jayi hasti bi gheyrati fahmidi ba toam ke az rashtiya harf zadi khodeton bigheyratit
khob hala mirim siraghe in dastan ke bayad begam khak bar saret konan bigheyrat zaneto bede maham bokonim avazi,goh khor, lashi,chiye bazam bikhay tahghir shi ? vaghan ke

2:58 AM  
Anonymous Anonymous said...

کیری این کوس شعرا چیه
کیر تو اون هیکلت
چه جوری دو تا زن کوس همدیگرو میخورن مرد هم داره کوس یکیشونو میخوره اونوقت یکی از اون زنها کیر مرد رو میخوره
آخه کیری اون ننه یا آبجیتو بیار من بکنم
تا داستان واقعی بنتویسی با تصویر مستند کونی دیگه کوس شعر ننویس

9:19 AM  
Anonymous Anonymous said...

lol in dastan bod vali kolan hich mardi hazer nemishe zanesho injori bebine va be rooye khodesh nayar dastanhaye Dge ghashangtar bodan in ziad jaleb nabod

10:06 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:28 AM  
Anonymous Anonymous said...

خونه تیمی تو جمهوری،تماس بگیرید بگید از طرف مجتبی زنگ میزنید با خاله فرشته کار دارید 66896303-021

3:07 PM  
Anonymous DoroGh Go Haye Nashi !:) said...

salam Ghobadi !
Fekr ne mikarDam tOo Man Oo Dide Bashi !
Halam Gerefte ShooD !
CHera Inja Matrah karDi In Oo !?
Mikhasty ABerOo Man Oo BeBari Ya Az Inke ZanEt Oo GaeeDam Oo EkhraJet nakarDam Tashakor koni !?
RastesH Oo BeGo !
Man Age MiDonestaM tOo Didi Dige Majbor NaBoODam Har ChanD Vaght BeGam MikhaM Ekhrajet konam ke Baz ye Mehmoni MioftaDam ke zanet Oo Bokonam !
kir tOo HamE ZanDeGit Pesar !
Hala Bi KhiaL !
Az In Be BaD Man MiGam tOo Sherkat Ye Takht e khaB Biran BaD tOo Ham Nasrin JOon Oo Biar !
EshkaL Onam EstekhDam MikonaM !
FaGhat BeHeSh BeGo BayaD HamishE Lokht BashE Ha !
va rOo HaMOon Takht Eshve BiaD !
Ok !?
Rasty BeHesH BeGo Id Yahoo Man Avaz ShOODeH!
Id JadiDaM :
DisavoweD_kinD@Yahoo.Com

5:49 PM  
Anonymous Anonymous said...

kiram to dahane khodeto zaneto modire sherkateto jado abadet,madar ghahbe inghadr koso sher nagooooo khar kose

5:36 AM  
Anonymous mansour said...

kos keshaye bigheirat

6:12 PM  
Anonymous Anonymous said...

kos keshaye bigheirat

6:13 PM  
Anonymous Anonymous said...

SHOMA HAMETOON MADAR JENDEH HASTID
AZ AVAL TA AKHARETOON JENDEH VA KOONI VA KOSKESH VA BI NAMUS AZ EMAM HOSEYEN TA FATMEH ZAHRA
AS SHAB TA SOBH DARID ZANHAYE HAMDIGERA AZ KOS O KOON MIKONID SHOHAR MADAR KHAHAR HICH BARATOON FARGHI NEMIKONEH BERID PEYE KARETOON KHAR KOSEHA

4:19 PM  
Anonymous Anonymous said...

MARTIKEH AHMAGH TO DIGEH CHERA RAZE IRANIHA RA FASH MIKONI
MAN KHODAM TO IRAN HAMEYE ZAN HAJIHA RA HAR ROOZ HAF HASH BAR MIKARDAM ,VAGHTIHAM ABESTAN SHODAND ESM BACHEHARA MIGZASHTAN HASAN HOSEYN MOHAMAD ,BADAN HAM BACHEHYE DAH DAVAZDAH SALEHYE UNARA AZ KOON MIKARDAM ,ZANHAYE AKHUNDHARA NAGOO KEH BADOOSTAM YEKI KOSESHA MIKARD YEKI KOONESHA ,AJAB HALI BOOD

4:27 PM  
Anonymous Anonymous said...

melate aghab mundeye kasyf

5:28 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam damet garm kose khare harchi nadid badide?

11:35 AM  
Anonymous Anonymous said...

09356379699

11:37 AM  
Anonymous Anonymous said...

من کیرم 22سانته اگه کسی خواست کس بده تا تو 2ساعت 10بار ارضاش کنمtaghipoormasood@yahoo.com

8:05 AM  

Post a Comment

<< Home