Wednesday, May 11, 2005

مامان و پسرعمه


زنگ آخر معلم نداشتیم و زود تر تعطیلمون کردن. یکی دو تا از دوستام گفتن بیا بریم فوتبال ولی من چون شب قبلش دیر خوابیده بودم و خیلی خوابم میومد نرفتم. رفتم خونه که تا مدرسه پنج دقیقه بیشتر راه نبود. رسیدم خونه و در رو باز کردم و از پله ها رفتم بالا. رسیدم دم در خونه. یه جفت کفش مردونه دم در توجهمو جلب کرد. به خصوص که مال بابام نبود. آروم کلید انداختم و رفتم تو. اومدم مامانمو صدا کنم که دیدم یه صداهایی از تو اتاق خواب میاد. صدایی مثل آه و اوه. کیفمو گذاشتم رو زمین و آروم رفتم سمت اتاق خواب. در اتاق باز بود و من پشت دیوار خودمو مخفی کردم تا بتونم ببینم چه خبره. وای خدای من. چی میدیدم؟. مامانم لخت رو تخت دراز کشیده بود و فرشاد پسر عمه ام سرش لای پاهای مامانم بود و داشت کسشو میخورد. خیلی حشری شده بودم. مامانمم که همینطور داشت آه و اووه میکرد. پسرعمه ام که ده - دوازده سالی از من بزرگتر بود خیلی خونه ی ما رفت و آمد داشت. اما نمیدونستم که با مادرم رابطه داره. حالا داشتم میدیدم که از جاش بلند شد و پیرهن و شلوارشو درآورد و با شورت ایستاد جلو مامانم. مامانم گفت چرا اینو در نمیاری؟. چرا اصل کاری رو در نمیاری؟. اونم جواب داد: اصل کاری رو خودت باید در بیاری زن دایی جونم!. مامانم بلند شد و رو تخت نشست و دستشو برد سمت شورت پسر عمه م. باورم نمیشد که مامانم دست به کیر فرشاد بزنه. ولی داشتم می دیدم که کیر شل و آویزون فرشاد رو از لای شورتش درآورد و شروع کرد باهاش ور رفتن. گاهی هم دستشو خیس میکرد و دوباره با کیرش ور میرفت. بعد یهو کیر فرشاد رو دیدم که داره بزرگ و بزرگ تر میشه. مامانم گفت: آها. اینجوری خوبه!. و کیر فرشاد رو کرد تو دهنش و شروع کرد سرشو عقب جلو کردن و ساک زدن. فرشاد هم سرشو می برد عقب و هر چند ثانیه یه بار یه آهی از روی لذت میکشید. مامان من داشت کیر پسر عمه م رو میخورد؟. باور کردنی نبود. خلاصه بعد از یه مقدار ساک زدن فرشاد شورتشو درآورد. کیرشو گرفت تو دستش و رفت رو تخت و پاهای مامانمو داد بالا. وااای. حالا میتونستم کس مامانمو خوب خوب ببینم. همیشه آرزو داشتم یه بار از نزدیک بتونم کس مامانمو ببینم. چند بار هم از لای در حموم سعی کردم دید بزنم ولی نشده بود. اما حالا میتونستم ببینم. حتی ببینم که فرشاد چطوری داره کیرشو رو کس مامانم بازی میده. فرشاد خیلی جدی کیرشو گرفته بود و دم سوراخ مامانم گذاشته بود و داشت بازی میکرد. کیرشو نمیکرد تو ولی روی کس مامانم میمالوند و مامانم رو حسابی حشری میکرد. منم خیلی حشری شده بودم و کیرم راست راست شده بود و نمیدونستم باید چیکار کنم. فرشاد کیرشو یهو کرد تو کس مامانمو صدای جیغ کوچیک مامانم منو به خودم آورد. میدیدم که کیر فرشاد همینطور داره میره تو کس مامانمو میاد بیرون. و هر دوشون دارن آه و اووه میکنن و حال میکنن. یه مدت که گذشت فرشاد کیرشو از تو کس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند. از پشت کیرشو گذاشت دم کون مامانم و گفت: الان دیگه میخوام پارت کنم!. من ترس برم داشته بود که نکنه واقعاً بخواد مامانمو اذیت کنه. ولی شنیدم که مامانم میگه: آره.. تا ته بکن تو کونم.. جرم بده.. با اون کیر کلفتت جرم بده.این بود که خیالم راحت شد. فرشاد هم آروم آروم کیرشو میکرد تو کون مامانم. مامانم هم یه آه میگفت و ساکت میشد. بعد دوباره با یه ذره فشار کیر فرشاد دوباره احساس درد میکرد و باز ساکت میشد. چند دقیقه طول کشید تا کون تنگ مامانم کیر گنده ی فرشاد رو تو خودش جا بده. وقتی که کیر فرشاد تا دسته رفت تو حرکت عقب جلوی کون فرشاد بهم فهموند که تلمبه زدن شروع شده. مامانم خیلی آروم ناله میکرد و معلوم بود که داره کیف میکنه. میگفت: آها.. بکن.. تو بلدی بکنی.. مردم کیر داییتو بکنم تو کونم نرفت.. کونمو نمیخواد. فرشاد هم با یه صدای سکسی گفت: قربون این کون تنگت برم زن دایی خوشگلم.. جوووووووون . من دستم رو کیرم بود و داشتم باهاش ور میرفتم.. اونا هم سرعت کارشون بیشتر شده بود و داشتن داد و هوار میکردن.. فهمیدم که آب فرشاد داره میاد.. مامانم داد میزد: آبتو بریز تو کونم.. میخوام تا خود روده هام حسش کنم.. آب داغتو میخوام تو کونم بریزی. فرشاد هم محکم و محکم تر کیرشو فشار میداد و مامانمو میکرد و میکرد. تا اینکه یهو صدای اونم بلند شد و فهمیدم که آبش داره میاد.. هر بار که فشار میداد و معلوم بود داره آبشو میریزه تو کون مامان. مامانم هم یه جیغ بلند میزد.. معلوم بود که حسابی داره حال میکنه.. منم فهمیدم که الانه که کارشون تموم بشه و بیان بیرون و منو ببینن. این بود که آروم از اونجا اومدم تو هال. کیفمو برداشتمو و از خونه زدم بیرون. بعد از یکی دو ساعت که تو خیابونا خودم رو الاف کرده بودم اومدم خونه. فرشاد رفته بود. مامانم هم معلوم بود تازه از حموم اومده. تا منو دید اومد و گفت: ناهار برات بکشم؟. مونده بودم چی بگم. قیافه ش رو داشتم می دیدم. و با خودم میگفتم یعنی این همونیه که الان داشت به پسر عمه ام کس میداد؟

17 Comments:

Anonymous اميد said...

سلام
خوبي
اميدوارم که خوب باشي واز داستانت متشکرم

1:45 AM  
Anonymous majid said...

salam ,
fadat sham :D kheili bahali khodaee lamassab in kamare ma khali shod bas ke in dastanaye toro khoondim hal kardi , kheili bahali damet garm ,merc az dastanat ,

bache ha az dokhtara age kasi payeye ye sexe toop bood be maile man peigham bede .
iwtmaa_18@yahoo.com oofline bezarid

3:37 AM  
Anonymous omid said...

سلام داستان جديد بدست رسيد

2:35 AM  
Anonymous اميد said...

This comment has been removed by a blog administrator.

2:36 AM  
Anonymous اميد said...

سلام به ابنجا هم سر بزنين

2:42 AM  
Anonymous sara said...

salam
khobi?
baba barat to comment hatam barat dastan minevesian kheyli khobe
bye
sara

8:55 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
baba chegadr dastanhaye tekrari
chand ta dastan jadid benevis

11:11 PM  
Anonymous s said...

salam
midoni tahala chand sad nafaro be enheraf keshidi
yek donyaee ham hast ke bayad javab bedi.hata bad az marget ham asare gonahet hast
.moteasefam barat
cheghadar javon ke fatehe javonishono khondi va monharefeshon kardi

9:20 AM  
Anonymous Anonymous said...

بسمه تعالی
اولا که خیلی دروغه تابلوئه که ساختگیه!
ثانیا واقعا چه هدفی رو دنبال می کنید می خواین جوونایی مثل منو منحرف کنین! ان شاء الله خدا خودش خوب می دونه با دشمنش چه کار کنه!
امیدوارم آنچه رو که مستحقشین خدا سرتون بیاره!
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
و السلام علی من اتبع الهدی

5:21 AM  
Anonymous دوست said...

انقدر کس و شعر نگید. ریدم تو اون دنیا ریدم به اون ایه های شیطانی که ردیف کردی کیرم دهنت نمیخوای نخون

وقتی فردا من میخوام فرطی بمیرم....باید خنگ باشم دنیا رو جدی بگیرم

9:45 PM  
Anonymous Anonymous said...

Madar period to age edea dino dianatet mishe ieki bem bege akhe kharkose to in sait chikar dari ke miay dastanasho mikhoni? To ke lalaiy baladi chera vase khodet nemikhoni?
Be dastan nevisam begam ke khodai dastane kiri bod va oje khalibandi! Ie soal to bebini nanae khoshkeleto daran migan va misi niga mikoni jagh mizani lashi?

5:46 AM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:12 AM  
Anonymous Anonymous said...

می گویند: روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)
در حقیقت امام(ع) می فرماید که هرکس که محبت اهل بیت(ع) را در دل دارد شیعه نیست؛ بلکه شیعه شرایط خاصی دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان های الهی یکی از آن هاست....لعنت خدا بر آنهایی که با راه اندازی سایت های غیر اخلاقی جوانان شیعه را منحرف می کنند....

2:31 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:24 AM  
Anonymous Anonymous said...

ye kos bezange 09364117055

10:11 PM  
Anonymous Attractive.girl said...

بى غيرت...

12:44 PM  
Anonymous Anonymous said...

man inja chera hastam?

1:27 AM  

Post a Comment

<< Home