Wednesday, May 25, 2005

من و مادرزنم

با شروع رابطه من و مادرزنم ، بين من و زنم يك حالت سكس عجيبی شروع شده كه باعث شده ما دو تا هميشه در حالت حشری باشيم. طرز نگاهها و رفتارها يك گرمی مخصوص بخود گرفته. در اولين شبی كه زنم برای زايمان در بيمارستان بستری شده بود من به همراه مادرزنم و يكی از خواهرای زنم در بيمارستان بوديم. ساعت 8 شب ديگه اجازه ندادند كه در بيمارستان بمونيم. فقط با پرداخت هزينه ، يك نفر می تونست پيش زنم بمونه. اول مادرزنم می خواست بمونه كه خواهرزنم اجازه نداد. بهش گفت تو از صبح تا حالا اينجا بودی خسته ای. با اشاره به من گفت شما دوتا برين خونه. تا فردا صبح من اینجا می مونم. برای خداحافظی رفتيم پيش زنم. داشتيم خداحافظی می كرديم. يواشكی به مادرش گفت مامان جون ، عزيز دلم رو با خودت ببر خونه. مواظبش باش تا لحافش از روش كنار نره. شلوغ هم نكنيد. من زود می فهمم ، باشه؟. مادرزنم گفت: ببينم مگه تو يك لحظه می تونی كنارش باشی و شلوغ نكنی؟ مگه ممكنه؟ هان! از من يكی توقع نداشته باش.زنم با يه حالت تحريك كننده ای گفت: باشه ولی يادتون باشه. عوضش رو در می آرم. بعد گفت: مادرجون می خوام يه لطف بكنی. عزيز دلم از وقتی كه من حامله شدم درست وحسابی سكس نداشته. ازت خواهش می كنم امشب رو باهم باشين و تا صبح از هم لذت ببرين و منو در كنارتون حاضر بدونيد. باشه؟ مادرزنم خم شد و از صورتش بوسيد. منهم يه دو دقيقه جلو مادرش ازش لب گرفتم. تا سرمو بلند كردم ديدم خواهرزنم اومده تو و داره ما رو تماشا می كنه. لبخند معنی داری كرد گفت: بابا همش يه شبه. نمی تونيد تحمل بكنيد؟ خلاصه خداحافظی كرديم اومديم. من و مادرزنم دوتايی سوار ماشين شديم و رفتيم به طرف خونه. تو راه تصميم گرفتيم بريم بيرون غذا بخوريم. نمی دونيد شام چقدر لذت بخش بود. خلاصه رسيديم به خونه. من تا لباس هامو در بياورم مادرزنم گفت من میرم حموم. از صبح تا حالا بدنم داغ شده. خنديدم و گفتم داغ شهوت يا... با ناز گفت: هردوتاش. نمی دونی از موقعی كه قرار شد امشب با هم باشيم چه كشيدم! رفت حموم و من هم كتری آب رو گذاشتم روی اجاق تا يه نسكافه داغ با هم بخوريم. بعد از ده دقيقه مادرزنم اومد بيرون. حوله زنم رو پيچيده بود به خودش. با يه نازی اومد و روی مبل نشست و گفت عجب حالی داد حموم. تو نمیری. گفتم من عصری كه بيام بيمارستان دوش گرفتم. نشستم بغلش. آروم دستم رو بردم با گوشه حوله شروع كردم موهای خيسشو خشك كردن. آروم گردنشو ماليدم اومدم روی شونه هاش. سرم رو بردم جلو و با لبام شروع كردن قطره های آب روی گردنش رو ليسيدن. كم كم ليسيدنم تبديل شد به بوسيدن. گردن و روی شونه هاش رو بوسيدم. آروم لباشو گرفتم و اونم با ولع زيادی شروع كرد به لبهامو خوردن. آروم بغلش كردم. كشيدم به طرف خودم. اونم خودشو ول كرد تو بغلم. كم كم حوله داشت ازش باز می شد. اول وسط سينه ش اومد بيرون. داشتم به وسط سينه اش نگاه می كردم كه خودش هم متوجه اون شد. آروم حوله رو با دستش كشيد پايين. گفتم من می خوام آروم لختت كنم. اجازه هست؟ فقط تونست با تكون دادن سرش موافقت کنه. چون سريع لباشو گرفته بودم. دستامو آروم بردم و پستون سمت چپشو گرفتم. يك آهی كشيد كه فكركردم چی شده! بهم گفت: هوس كردم تو رو لخت كنم. دکمه های پيراهنمو باز كرد. كمربند و زيپ شلوارم رو باز كرد. شلوارم رو درآورد. من بودم با يه شورت. كيرم توی شورتم خيمه زده بود. تا شورتم رو درآورد چنان سيخ وايستاده بود كه من هم تعجب كردم. منو كشيد بطرف خودش و كيرمو گرفت و شروع كرد به مالش دادن. براثر تكونهايی كه خورده بود حوله كاملاُ از روش كنار رفته بود. نگاهی به خودمون كرديم. همديگر رو بغل كرديم و لب تولب هم نشستيم. بهش گفتم بيا بريم رو تخت راحت باشيم. قبول كرد. بلندش كردم. حوله افتاد زمين. تا بلند شد ديدم از كسش يه قطره آب آويزون شد. بهم گفت می دونی از موقعی كه باهم شام خورديم تا الان دو بار ارضا شده ام. و اين آب اوناس كه ازمن راه افتاده. دستشو گرفتم. رفتيم تو اتاق خواب. هردوتامون افتاديم رو تخت. همديگر رو چنان بغل كرديم و فشار داديم كه انگار تا حالا سكس نداشتيم. من كيرم رو روناش و كسش فشار می دادم. چون چهار ماه بود اينكار رو نكرده بودم آبم سريع اومد. نگاهی به مادرزنم كردم و گفتم اجازه می دی آبم بياد؟ تا صبح بهت قول می دم نذارم بخوابی!. يواش و با حالت شهوتناكی گفت هرجور راحتی. دخترم بهم گفته بود كه خيلی وقته كه نتونستی روش دراز بكشی و هميشه اون با دستاش برات جلق می زده و آبتو مي‌اورده. حالا راحت باش و هرجوری كه دلت می خوات بذار آبت بياد. ولی قول بده كه تا صبح بايد منو بكنی. اون كه داشت اين حرفها رو می زد منهم با شدت خودم روش تكون می دادم. كيرم خود به خود داخل كسش شده بود. بهش گفتم اجازه می دی توش خالی كنم؟ با آه و اوخ بلندی گفت: آره. راحت باش عزيزم. خودت رو خالی كن. بذار تمام اين مدت كه از كس محروم بودی عوضش دربياد. اون اين حرفهای تحريك كننده رو می زد و من با تمام قوا داشتم خودم رو توی كسش خالی می كردم. فكر ميكنم كه اون لحظه تمام آب منی دنيا رو در من جمع كرده بودن. هر چی داشتم توش خالی كردم. محكم گرفته بودمش. نمی ذاشتم تكون بخوره. پاهاشو بالا گرفت و از پشت قفل كرد و منو محكم به خودش فشار داد. باحالت حشريش بهم می گفت: می دونی خترم بهم چی گفت. گفته كه خوب بهش برس. نذار امشب احساس تنهايی بكنه. بذار حسرت چهار ماه رو از دلش بيرون كنه. اون اين حرفهارو می زد و من هم بهش فشار می دادم. كم كم داشتم از پا می افتادم. در حاليكه كيرم توی كس مادرزنم بود آروم چرخيدم و به پهلو خوابيدم. تازه به فكر پستونهای بزرگ و نرمش افتاده بودم. با ولع بسيار داشتم پستوناش رو می خوردم. ( زنم بعد از دو روز كه از بيمارستان اومده بود بهم گفت كه اين چه بلايی بود كه به سر پستونهای مادرم آوردی؟ بيچاره مادرم تا يك هفته نمی تونست جلوی من و خواهرم سينه هاش رو بذاره بيرون و از دست من نارحت بود. بهم گفت: حالا كه نمی تونستی با شوهرت سكس داشته باشی وكيرش كستو نمی ديد!لااقل پستوناتو كه می تونستی بهش بدی بخوره. نمی دونی چه كار كرده با پستونام. بعد بهش نشون داده بود و زنم بهش گفته بود كه اين كار رو تا حالا از من نديده بود. دلش به حال من سوخته بود.) ( می دونيد مادرزنم و دختراش با همديگر رودر واسی ندارن و جلوی همديگه به راحتی لخت می شن. حتی با هم شلوغ كاری هم می كنن.) خلاصه چنان بلايی سر پستونهای مادرزنم آوردم كه تا يك هفته كبود كبود بودند. تازه بعداز خوردن پستوناش كيرم تازه داشت بلند می شد. مادر زنم خوشحال شد و كيرم رو به دهنش گرفت شروع كرد به خوردن. همين كه بلند شد تا كيرم رو بخوره ديدم كه تمام قسمتی زير كسش بوده خيس آبی بوده كه من توی كسش خالی كرده بودم. دستمو روی كسش كشيدم گرم گرم و نمناك بود. كيرم رو گرفت و خورد و خورد. بعد بهم گفت: می خوام طوری منو بكنی كه تا چند روز هوس كير نكنم. منهم نامردی نكردم و چنان روش پريدم و كيرم را تا ته بهش فرو كردم. دوساعت تمام داماد و مادرزن بهم ديگه لذت فراوان دادند. بعد با هم رفتيم حموم و تا صبح تو آغوش هم خوابيديم. فردا صبح توی بيمارستان همه از بدنيا اومدن فرزندم خوشحال بودن. ولی تو اين وسط سه نفرفقط ته دلشون بيشتر از همه خوشحال بودن. من و زنم و مادرزنم.

18 Comments:

Anonymous Anonymous said...

merc kheili bahal bod

6:27 AM  
Blogger mamansexy said...

حالا که شما چیزی نمی نمویسین خودم می نویسم

12:54 AM  
Anonymous اميد said...

سلام
کوجاي بابا تو زود اپديت کون
من موردم ديگه زود باش با با

12:23 PM  
Anonymous sara said...

salam
khobid?
jeveshteye jadidet jaleb bod
thx
sara

11:56 PM  
Anonymous omid said...

ba man ham sar bazanin

8:45 AM  
Anonymous omid said...

salam
khobin
ba ma ham sarbazanin az dastanhat mamnon

9:56 AM  
Anonymous oostababa said...

jale be en dastan ha asla n rosh kar nashode va har khanandeye amatori ham mifahme ke en dastanha sakhtegiye . avalan kare shoma pesare khob aslan dorost nist va khodet ham midoni ke khanandehat faghat be khatere enke khodeshon be har tartibi shode erza konan be harfaye shoma gosh midan dovoman : mitarsam az on rozi ke javabe en kareto khoda bekhad be het bede . man pesari 21 sale . gf daram ke 8 sale bahash dost hastam v asheghane miparastamesh be khatere khodesh . sedaghatesh .pakish va nejabatesh . be khatere khodesh mikham na hich chiz va kase dige ee. on chi zi ke shoma be khateresh rafti va zan gerefti adam mitoone too divar ham dorost kone . alan masnoeesh ham to bazar hat . dar vaghe yani zane shoma ba on modeli e too bazare va az peastike hich farghi nadare . dazemn on sorakh ro sabade mive ham dare . age shoma zanetoo baye sabade mive yeki kardi barat moteasefam.
nasihat nist chon ensani va be khatere ensan bodanet doset daram barat negaranam . midonam ke dastanhat faghat dar hade dastane va hich kodomesh vagheee nist va ye joraee midonam ke shoma ta hala tajrobeye sex roham nadashti . vali ba en ke midonam en kara ro nakardi vali hamin dastan neveshtanet bad ha to zendegit barat geroon tammom mishe . movafagh . pirooz . sarbolan . pak va ensan bashid.
be omide rozi ke hata ye weblog ba in mazamine chert ham vojod nadashte bash

1:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
من خيلي خوشم مياد كه شورتا و كرستاي خواهرم رو تنم كنم
دوس دارم يه نفر باشه كه حسه منو داشته باشه و با وب به هم شورتو كرست نشون بديم
email ya massenger:hdvhk1234@yahoo.com

9:08 PM  
Anonymous Mahsa said...

oostababay aziz shoma khodeto narahat nakon. ina ye seri adamay mariz hastan ke az neveshtan va khundane in dastanha lezzat mibaran, va shak nakon ke hich kodumeshun vagheiat nadare. shak nakon ke ina bimare roohian vagarna tasavore in kesafat karia baray har adame salemi moshmaez konande o nefrat angize
ama man didam adamayi ke vaghean tu zendegi adamay khub va besyar pakiian amma az ingoone khialpardazia tu zehneshun lezzat mibaran
man faghat omidvaram in dastanha nojavoonay maro be chenin fajayei sogh nade chon una momkene fek konan ke in dastanha vaghean ettefagh oftade
be harhal jay tasof dare khoondane chenin chizayi
man

10:54 AM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:11 AM  
Anonymous Anonymous said...

NZ
your sister mother all of them is kossay say dafa khowaraa iii koll shan ma kos kardaim this is Mordagaw website.

12:12 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:23 AM  
Anonymous Anonymous said...

خاک برسر شما که افتخار میکنین به این کثافت کاری هایی که بشر در قرن بیستم به اون مبتلا شده و واقعن اگر در تخیل شما هم این افکار بگنجه(مطمئنن این داستانها حقبقت نداره و دارای هدف گمراه کردن جوونها وبشریت است)باید تاسف خورد به حال شماو درآخرت تا ابد شما هیزمهای جهنم خواهید ماند( که این وعده خدای قهار است)و فقط با ذکر این تخیلات ذهن جوانان پاک این سرزمین را آلوده میکنید ولی باید گفت که جوانان پال این دیار عاقل تراز اونی اند که بخواهند عمر و لذت ابدی آخرت را فدای لذت چند صباح این دنیای فانی بکنند. خدا همه گمراهان را به راه راست هدایت کند و گمراهان لجوج را نیست و نابود کند.

8:54 AM  
Anonymous Anonymous said...

خاک برسر شما که افتخار میکنین به این کثافت کاری هایی که بشر در قرن بیستم به اون مبتلا شده و واقعن اگر در تخیل شما هم این افکار بگنجه(مطمئنن این داستانها حقبقت نداره و دارای هدف گمراه کردن جوونها وبشریت است)باید تاسف خورد به حال شماو درآخرت تا ابد شما هیزمهای جهنم خواهید ماند( که این وعده خدای قهار است)و فقط با ذکر این تخیلات ذهن جوانان پاک این سرزمین را آلوده میکنید ولی باید گفت که جوانان پال این دیار عاقل تراز اونی اند که بخواهند عمر و لذت ابدی آخرت را فدای لذت چند صباح این دنیای فانی بکنند. خدا همه گمراهان را به راه راست هدایت کند و گمراهان لجوج را نیست و نابود کند.

8:56 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
اولا به خاطر داستانت مادرتو گاییدم
دوما این که اقا من دوست ندارم جلق بزنم اما هوس میگه بزنم پس میزنم راهی ندارین؟برام بهشت و جهنم مهم نیست میخوام ادم باشم

4:35 AM  
Anonymous Anonymous said...

amer hossein

12:06 PM  
Anonymous Anonymous said...

Chi behetoon mirese joz khod erzai mane javoon
Yadetoon bashe yeki hast ke az rage gardan be ma nazdik tare
Movafagh bashid

3:39 PM  
Blogger mehdi sheybani said...

This comment has been removed by the author.

5:57 PM  

Post a Comment

<< Home