Wednesday, June 01, 2005

مرضیه

دوست خوبم سلام
اسم من مرضیه است و 44 سال دارم. یه روز که داشتم مطلبی روسرچ می کردم با وبلاگ شما آشنا شدم و تصمیم گرفتم مطلبی درباره زندگی خودم برای شما و دوستداران وبلاگ شما بنویسم. من در سن 18 سالگی ازدواج کردم و در سن 20 سالگی صاحب یک پسر شدیم..... متاسفانه همسرم 6 ماه پس از این ماجرا در یک حادثه رانندگی درگذشت و من و تنها پسرمون رو تنها گذاشت. پس از اون تصمیم گرفتم دیگر ازدواج نکنم و به پسرم و زندگیم برسم. البته همسرم چون در ایران ایر کار می کرد پس از او از لحاظ معیشتی وضعیت خوبی داشتیم. البته چند سال بعد من در یکی از سازمانهای دولتی مشغول به کار شدم. سالها همینطور می گذشت و احسان پسرم بزرگ و بزرگتر می شد. چند سال قبل البته قبل از اینکه پا به سن 40 سالگی بزارم یه روز دیدم حالم یه جوری میشه. در واقع حالم مثل زنهای حامله می شد. البته من فکرم به اینجاها قد نمی داد. چون با کسی ارتباط نداشتم. پس ازاینکه این حالت چند بار تکرار شد تصمیم گرفتم به پزشک مراجعه کنم. به پزشک حالتم رو شرح دادم و اون گفت این علائم حاملگیه. من بهش گفتم که با کسی ارتباط ندارم واون از من خواست تست حاملگی بدم. دادم ومشخص شد که همینطوره. داشتم شاخ در می آوردم. پزشکم به من گفت با این تفاسیری که میگی حتما شخصی به صورتی که تومتوجه نشدی با تو سکس کرده. از من پرسید: شبها خوابت سنگینه؟ گفتم: نه. گفت: ناراحتی خاصی نداری که از حال بی حالت کنه؟ گفتم: چرا، من صرع دارم. اما کنترل شده است و دارو مصرف می کنم. خیلی کم پیش می یاد. اون هم گفت احتمالا به اون حالت که می افتی شخصی که به تو دسترسی داره این کار رو باتو می کنه. اینو که گفت فکرم فقط به احسان رفت. خلاصه به من پیشنهاد داد که یه بار الکی خودمو به این حال بزنم ببینم چی میشه. خلاصه سرتون رو درد نیارم این قضیه فکر منو خیلی به خودش مشغول کرده بود. چند روز بعد که احسان خونه بود تصمیم گرفتم همون کار رو انجام بدم ببینم چی میشه. من همیشه در منزل یه لباسی می پوشم که شبیه لباس خوابه و تا زیر باسنم هستش. البته سوتین و شورت هم می پوشم ولی خوب بالا تنه ام هم زیاد پوشیده نیست. اما هیچ وقت ندیده بودم احسان خیره به من نگاه کنه و اصلا به ذهنم هم خطور نمی کرد اینطور باشه. احسان نشسته بود و تلویزیون نگاه می کرد. من هم آمدم یه کم اونطرفتر خودمو مشغول کاری کردم. یه دفعه خودمو ولوکردم رو زمین و چشمهام رو بستم. احسان سریع اومد طرف من و منو بغل کرد و آروم مامان مامان کرد. وقتی که دید صدایی از من در نمیاد منو رو زمین گذاشت. احساس کردم داره شلوارش رو در میاره. فهمیدم کار کار خودشه. اما منتظر بودم ببینم چی کار می کنه. لباس منو بالا زد و شورتمو در آورد و پاهام رو بالا گرفت. یه لحظه که پاهام رو گرفت از خودم بی خود شدم. نمی دونستم باید چیکار کنم......... پس از 18-17 سال واقعا احتیاج داشتم. کیرش رو که معلوم بود راست شده یه کم به کسم مالید و تو کسم فرو کرد و خودشو انداخت روی من و شروع به کردن من کرد. هی گردنم رو می لیسید و ازم لب می گرفت. من هم از شدت لذت می خواستم جیغ بزنم ولی خیلی خودمو کنترل کردم تا اینکه آبش اومد و همینطوری روی من ولو شد. چند لحظه بعد پا شد شورت منو تنم کرد و نشست کنارم. من هم 5-4 دقیقه بعد مثلا به حال اومدم و همون حرفهایی رو زدم که همیشه موقع این حالت می زدم. به روی خودم نیاوردم. البته اون هم انگار نه انگار اتفاقی افتاده. پاشدم رفتم سر و صورتم رو شستم. شب موقع خواب خیلی به این مساله فکر کردم. هرچی سبک سنگین کردم دیدم به نفعمه. چند بار دیگه به همین منوال گذشت دیدم اینجوری فایده نداره. من کامل لذت نمی برم. البته بعد از مراجعه به پزشک جنین به وجود اومده رو با دارو دفع کردم و چون احسان بی محابا آبش رو تو کسم می ریخت ، تصمیم گرفتم از قرص استفاده کنم. خلاصه تصمیم گرفتم این قضیه رو بین خودمون علنی کنم. یه روز رفتم یکی از این ژل های پیروکسیکام گرفتم و شب موقع خواب از اتاق خوابم احسان رو صدا کردم. چراغ رو خاموش کردم و چراغ خواب رو روشن کردم. این دفعه هم زیر لباس خوابم شورت و سوتین نپوشیدم. دمر خوابیدم و منتظر احسان شدم تا بیاد. احسان اومد و گفت بله مامان. گفتم احسان جان من مدتیه کمرم درد می کنه. دکتر یه ژلی بهم داده تا بمالم پشتم. من که نمی تونم تو این کار رو برام بکن. اون هم گفت باشه. ژل رو باز کرد و لباس منو داد بالا. تا کون لخت منو دید جا خورد. ولی به روی خودش نیاورد. بهش گفتم لباسم رو بیشتر بده بالا و از زیر شونه هام بمال. اون هم شروع به همین کار کرد. نمی دونید چقدر لذت بخش بود. کارش که تموم شد گفت خوبه مامان؟ من انتظار داشتم حشری بشه و منو بغل کنه و شروع به سکس کنیم. ولی این کار رو نکرد و پا شد که بره. برگشتم بهش گفتم کجا میری؟ گفت: دارم میرم بخوابم. بهش گفتم من منتظرم. با تعجب گفت چی مامان؟ دوباره گفتم من منتظرم. با تعجب بیشتر گفت: خوب چی کار کنم؟ بهش گفتم پدرسوخته همون کاری که همیشه وقتی من تو حال خودم نیستم می کنی. یه دفعه قرمز شد و خواست از اتاق بره بیرون. من هم پاشدم رفتم دستشو گرفتم. آوردمش روی تخت بغلش کردم و شروع کردم ماجرا رو براش توضیح دادن. از شدت خجالت به من نگاه نمی کرد. بالاخره بهش حالی کردم که من هم راضی هستم و شروع کنه. بچم از خجالت داشت آب می شد. بغلش کردم و کنارش خوابیدم و دستشو گرفتم گذاشتم روی کسم و با دست خودم کیرش روگرفتم و شروع کردم باهاش ور رفتن. نمی دونید بعد از این همه سال چه حالی داشتم. اون هم کم کم داشت روش باز می شد. محکم بهم چسبید و از من لب گرفت و گفت مامان خیلی دوستت دارم. گفتم: منم همینطور. بهم گفت مامان خیلی دوست دارم کست روبخورم ولی همیشه می ترسیدم به هوش بیایی و بفهمی. بهش گفتم حالا می تونی. پا شد لباس منو درآورد و لباس های خودش رو هم درآورد. پسرم کیر شق و رق و بزرگی داره. عین کیر مرحوم پدرش بزرگه. من دیگه فقط به کیرش نگاه می کردم. پاهای منو باز کرد و شروع به خوردن کس من کرد. من هم دیگه می تونستم احساساتم رو فریاد بزنم. نمی دونید تو چه حالی بودم. بعد از این کار به من گفت مامان تو هم کیر منو می خوری؟ البته من زمان پدر خدابیامرزش هم این کار رو نکرده بودم و امتناع کردم. اما دفعات بعد امتحان کردم و دیدم حیفه که این کار رو نکنم. اما اون روز این کارو نکردم. بعد احسان کم کم کیرش رو وارد کسم کرد و شروع به حال کردن کرد. منم که دیگه می تونستم محکم بغلش کنم و از احساسا تم بهش بگم. بعد از اینکه آبش اومد مدتی رو همینطور عین زن و شوهر ها تو بغل هم بودیم و همدیگر رو نوازش می کردیم. بعد ازش خواستم از این به بعد کنار من بخوابه و اون شب اولین شبی بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و خوابیدیم. از اون شب اون هم پسرمه و هم شوهر. شوهر که نه ، شریک جنسی منه و این به من خیلی آرامش و روحیه میده. الان احسان25-24 سالشه و دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از دانشگاه های تهرانه و باعث سربلندی منه. در پایان باید بگم پس از خوندن این متن راجع به من اشتباه فکر نکنید. این یه احتیاجه و باید برآورده بشه و از
نظر من ایرادی ندارد که من با پسرم سکس دارم. خدانگهدار
از مرضیه خانم بابت فرستادن این داستان تشکر میکنم و همچنان منتظر داستانهای قشنگ شما هستم. دوستانی که داستان فرستادن مطمئن باشن داستانشون توی وبلاگ درج میشه.

29 Comments:

Anonymous Anonymous said...

oh oh oh
kash ke ma ham az in mamana dashtim
albate darim valli bihosh nemishe

5:53 AM  
Anonymous sara said...

salam
khobi?
hala dige shoma maro ghabel nemidonid va be ma sar nemizanid .
omidvaram movafagh bashid
bye
sara

10:38 AM  
Anonymous Anonymous said...

goh to pedar va madaret , sag pedar

9:59 AM  
Anonymous Anonymous said...

ei kash maman ma ham mesle shoma fekr mikard

1:35 PM  
Anonymous omid said...

salam
khobi?

az dastant motashkaram .
mar30 az inke maro khbar mikoni

kili bahal bod dastanet .

lotfan ba manm sar baznin va nazr badin .

pishapis az ainke ba man sarzadim motashkarm .

ba omid didare.

bey.

omid.

9:05 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
omid varam ke hamishe ba pesareton(sharike jensi ton) sex dashte bashin
va hamdigaro erzae konin
va kashki ke mamane man ham mesle shoma bood albate midonam ke hast vali nemitone be rooye khodesh biyare albate manam hamin toor hastam
omid varam ke movafagh bashin
bye

5:43 AM  
Anonymous ayda said...

baba in dari variya chiye minevisin melato gozashtin sarekar , maloome ke hamash alakiye chon hamash mesle ham neveshte shode, masalan too hamash amade ke mamane mige mikhay bebini az koja oomadi, kheyli jalebe engar hamash ba ye ghalam neveshte shode
va ye mosht ahmaghe hashari ke faghat ba dasteshoon hal mikonan az in chizaye ablahane va khiyali khosheshoon miyad

10:29 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
man matne shoma ra khandam
daghighan harf o nazare man bud
mamnun
bye

4:42 AM  
Anonymous Anonymous said...

beben marzeye khanomom medonam yek ehteyage vale age orze dare az rah mashro in karo bokon\

11:31 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
من خيلي خوشم مياد كه شورتا و كرستاي خواهرم رو تنم كنم
دوس دارم يه نفر باشه كه حسه منو داشته باشه و با وب به هم شورتو كرست نشون بديم
email ya massenger:hdvhk1234@yahoo.com

5:46 AM  
Anonymous دكتر رشيدي said...

دكتر رشيدي هستم-متخصص و پزش خانواده
شما و پسرتون از يك بيماري رواني بدخيم رنج مي بريد.هر چه زودتر به يك روانشانس مجرب مراجعه كنيد.

4:15 AM  
Anonymous Anonymous said...

Man ham movafegham.Sex ba azaye khanevadeh lezzatee dareh ke ba hich chi ghabele ghiyas nist.....
Az hame sex ha behtare....
Dar zemn man ham doost daram sex ba maman ya abji ro...

3:26 PM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:11 AM  
Anonymous sam mohammad said...

سلام مامانه احسان جان شما کاملن کاره تو علی بوده که با پسرتون سکس داشتین و خود تونو خراب نکردین تبریک میگم (i am sam teh vanak iran)

2:07 PM  
Anonymous sam mohammad said...

بازم تبریک

2:09 PM  
Anonymous sam mohammad said...

sami----enrique.76@att.net
خانم مرضیه به من pm
بدن خوشحال می شم سوال دارم ممنونم

2:12 PM  
Anonymous Anonymous said...

sexo jay dg tajrobe kon in kar vase ayandey har2ta ton bade az shomaha ye marize ravanii misaze

10:05 AM  
Anonymous Anonymous said...

badbakhtaye haroom zade oghdei,maloome hamatoon kambood darid,hamatoon natavane jensi hastid va hata nemitonid ba jense mokhalef ertebat bargharar konid,ashghalaye bi masraf...

5:32 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:22 AM  
Anonymous awar said...

salam man awar az kurdistan iraq hastam asheqe zan iranm ke bekonam man arezo daram baram p m beded man montazeresham senam 35 sal ast va har 1 mah man be iran safar mikonam man 1 tejaram har jae iran bashad man miyam va hata dokhtar farari ham bashad mibaram kurdistan va har jae iran bashad man khodam mirasanam be hesh har che qadr pol ham mikhad man be hesh midam man asheqe zane iranm telfonam 07504525000 ast va emil yahoo jack_pesar p m beded man montazeram vali en ham begam man kheli ba sex hastam

3:28 PM  
Anonymous Ali said...

motesefam vaseye khodam ke vaghtamo gozashtamo ino khondam, amma dar avaz khoshhalam ke nefrat daram az marziye va ehsan va amsale inha ;)

4:58 PM  
Blogger kami said...

salam,
man az shoma dustaye golam mikham ke in khoza'valat ro nakhunin faghat fekretun ro kharab mikone be khoda, akhe kodoom ahmaghi in karo mikone?
khejalat dare be khoda, akhe beham rikhtan a'sabe javuna che sudi baratun dare?
manam are hashari misham, manam adamam, amma damam garm ba'd az khundane in cherto perta bikhiyale erza misham, tarjih midam bemiram amma be hamchin kari aslan fekr ham nemikonam, yani chi in harfa?!!!
vaghe'an khejalat dare

3:34 AM  
Anonymous كچل خان said...

خيلي عالي بود
دست مرضيه خانم هم درد نكنه
خودت هم خسته نباشي ممنون

10:56 AM  
Anonymous sanaz said...

azizam dastanet kheili tokhmi bud chon hamashun alakian vali behetun tabrik migam chon ghove takhayoletun balas ...

3:27 PM  
Anonymous Anonymous said...

Kiiiiiirrrr

12:43 AM  
Blogger Nazi Jojo said...

Man naZi hastam 19 salame lesbian hastam I'd yahoom : nazi.jojo1992 Dokhtaraye naZ pm bedan joooon

11:49 PM  
Anonymous Anonymous said...

Salam dr merc az nazaretoon

3:48 PM  
Anonymous Anonymous said...

Merc in dastanhaye tokhmi v a takhayliyo minevisid ridam be ghabre babatoon ke chanta javoon mesle mano fekresjoono kharab mikoni motasefam ke hamchin chizyo khoondam
Ridam too roohe
Byr

3:54 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam.ey kash in marzie khanom maman joooone man bod o az mamehay khoshgelesh shire porcharbesho mikhordam.chon ashege mame hastam.khoshhalam ke ba pesaresh sex dare.

8:11 PM  

Post a Comment

<< Home