Thursday, June 30, 2005

ملیکا وامین

فرستنده ملیکا
سلام. من ملیکا هستم، 19 سالمه و تنها فرزند خانواده هستم. خاطره ای که میخوام واستون بگم مربوط میشه به اولین
سکس من. تابستون 83 بود. واسمون از شهرستان مهمون اومد. خالم و شوهرش و پسر خالم. اینم بگم که ما به خاطر شغل بابام توی یه شهر دیگه زندگی میکنیم که البته از شهر خالم اینا فقط 200 کیلومتر فاصله داره. نمی دونم روز دوم بود یا سوم؟ یه روز صبح که از خواب بیدار شدم صبحونه خوردیم و بابام که رفت سر کارش. شوهر خاله هم از خونه زد بیرون. ما 4 نفر توی خونه موندیم. بعد از چند دقیقه من طبق عادتم رفتم دوش بگیرم. 15 _10 دقیقه ای که توی حمام بودم و هنوز اول کارم بود... (آخه حمام کردن من همیشه طول میکشه) دیدم آب سرد شد. هر کاری کردم... نه بابا، گرم نشد که نشد. رفتم دم در و مامانمو صدا زدم. یه دفه دیدم امین اومد پشت در و گفت: چی میخوای؟ تعجب کردم که چرا اون اومده ولی خب بی خیال شدم و جدی نگرفتم. اینو هم بگم که در حمام از پشت محکم نمیشه... گفتم: ببین باز این آبگرمکن لعنتی چشه؟ آب سرد شده. بعد از یه مدت کوتاه گفت که حالا باز کن. باز کردم و خیلی زود آب گرم شد. گفتم دستت درد نکنه. الان خوبه و شروع کردم سرمو شامپو زدن. بعد از یکی دو دقیقه که با سرم درگیر بودم رفتم زیر دوش. چه آب گرمی! پایین اومدن آب گرم رو روی بدن سردم حس میکردم و همینجور کفها رو از رو سرم میشستم. دیگه مطمئن بودم که سرم خوب شسته شده و هیچی کف نمونده. چشامو باز کردم!!!! نزدیک بود سکته کنم. امین همینجوری جلوم وایستاده بود و به من نگاه میکرد. یه دستشم به کیرش بود. (البته از روی شلوارش). یه جیغ زدم و یه دستمو گرفتم روی سینه هام. یه دستمم جلوی کسم. همینجوری جیغ میزدم. گفتم اینجا چیکار میکنی؟ زود برو بیرون. بی شعور. بهت میگم برو بیرون. مامان! مامـــــــــــــــــــــــــــــــــان!. حقیقتش به همون اندازه که واسم غیر قابل درک بود که یه پسر منو لخت لخت ببینه ، از این میترسیدم که اگه الان مامان یا خاله متوجه بشن که امین اینجاست در مورد من چه فکری میکنن. واسه همین دوباره گفتم: امین برو بیرون. الان مامانم میاد می بینه که اینجایی. یه دفعه مثل اینکه از خواب بیدار شده باشه به حرف اومد و گفت: نترس هیچکی خونه نیست. مامانم و مامانت همین الان رفتن بازار. مونده بودم که چیکار کنم! ازش خواهش کردم که بره بیرون ولی اون شروع کرد به حرف زدن و گفت: ببین ملیکا! تو میدونی من چند ساله که دوستت دارم؟ من هیچکی رو جز تو نمیخوام. حتی اینو به مامانم هم گفتم. خیلی قشنگ حرف میزد. غرقِ حرفاش بودم که متوجه شدم دستامو از روی سینه هام و کسم برداشتم. دهنم قفل شده بود. اصلا تمام بدنم بی حرکت بود. نه میتونستم چیزی بگم و نه می تونستم دستامو جلوی خودم بگیرم. یه دفعه امین همین جور که حرف میزد شروع کرد به در آوردن لباساش. تا به خودم اومدم دیدم با یه شورت جلوم واستاده و دستاشو گذاشته رو شونه هام. (دستاشو از پشت به هم قلاب کرده بود). منو کشید و نشستیم لب وان. هنوز داشت حرف میزد ولی من هیچکدوم از حرفاشو نمی شنیدم. آخرش هم محکم شونه هامو فشار داد و گفت: ملیکـــــا، دوسِت دارم... و سرشو آورد طرف من. منم ناخودآگاه این کارو کردم. این لحظه رو هیچوقت فراموش نمیکنم. تمام موهای بدنم چنان سیخ شده بودن که فکر میکردم الان کنده میشن. شروع کردیم به لب دادن و لب گرفتن از هم. امین تمام لبامو کرده بود توی دهنش و اونا رو میخورد. حس کردم بدنش داره میلرزه ولی به روی خودم نیاوردم چون خودم از اون بدتر بودم. چند دقیقه همینجوری گذشت. دستای امین که توی این مدت پشت منو نوازش میداد. حالا یکی اومده بود روی سینه هام و هر چند لحظه یکی رو می مالید. داشتم دیوونه میشدم. (چند بار خودم با خودم ور رفته بودم ولی هیچوقت اینجوری نشده بودم). حالا دیگه لبامون از هم جدا شده بود و امین داشت گردنمو می بوسید و می لیسید و هر لحظه پایین تر میومد. وقتی رسیده بود به سینه هام و داشت اونا رو میخورد من به یه مُرده بیشتر شبیه بودم. بدنم داغ داغ شده بود و نمی تونستم حرف بزنم. حس میکردم میخوام از حال برم. امین همینجور که سینمو میخورد با یه دستشم اون یکی سینمو فشار میداد. کم کم از روی سینه هام اومد پایین و شروع کرد شکممو لیسیدن. همینطور یواش یواش میومد پایین تا رسید به کسم. کسمو لیس میزد و میخورد. چند دقیقه که اینکار ادامه پیدا کرد همون اتفاقی که گفتم افتاد. دیگه هیچی نفهمیدم و از حال رفتم. نمی دونم چند وقت توی این حالت بودم که یه دفعه یه درد شدید احساس کردم و به خودم اومدم. درد توی همه بدنم می پیچید. تازه متوجه شدم که امین منو کف حموم دراز کشونده و داره کیرشو توی کونم می کنه. داد زدم و بهش گفتم که دردم میاد. اونم قول داد که آروم بکنه ولی فایده نداشت. اصلا نمی تونستم تحمل کنم. امین بهم گفت: خودتو شل بگیر یه کمش که بره تو بقیش درد نداره. منم همین کار رو کردم ولی بازم فایده نداشت. خیلی درد داشت. داشت اشکم در میومد و یه ذره از کیرش هم تو نرفت. امین دوباره منو بلند کرد و نشوند و شروع کرد سینه هامو خوردن و با کسم بازی کردن. خیلی زود دردم یادم رفت. بعدش دوباره منو دراز کشوند ولی اینبار منو به پشت خوابوند و سرشو آورد لای پاهام و شروع کرد به خوردن کسم. همینجور که اونجا رو لیس میزد، کم کم میچرخید و زاویه شو با من تغییر میداد تا اینکه کاملا بر عکس (سر و ته) شدیم. البته بعداً فهمیدم که به این حالت 69 میگن. حالا زانوهاشو گذاشته بود دو طرف سرم و داشت کسمو میخورد. یواش یواش بدنشو آورد پایین تا اینکه کیرش جلوی صورتم بود. میدونستم منظورش از این کار چیه. ولی از یه طرف یه جورایی بدم میومد و از یه طرف هم یه حسی بهم میگفت اینکارو بکنم. کیرشو گرفتم. چشمامو بستم و گذاشتمش توی دهنم. خودشم آروم آروم کیرشو بالا پایین میکرد که من ازش خواستم اینکارو نکنه چون وقتی زیاد کیرش میرفت تو دهنم حالم میخواست به هم بخوره. یه مدت کوتاه همینجوری کیرشو لیس میزدم. بعدش امین بلند شد و وایستاد و گفت حالا بخور منم واسش اینکار رو کردم. اینجوری راحت تر بود. هر اندازه که میخواستم کیرشو توی دهنم میکردم و اونو لیس میزدم. خیلی خوب بود. حس عجیبی داشتم. از این کار لذت می بردم. کیرش شیرین نــبود اما خوشمزه بود. نمی دونم!!! شاید اصلا هیچ مزه ای هم نداشت! ولی...بگذریم. امین صداش در اومده بود و داشت آه و اوه میکرد. حالا دیگه از خوردن کیرش بدم نمیومد. یکی دو دقیقه بیشتر نبود که داشتم کیرشو میخوردم و سرعت این کار رو هم بیشتر کرده بودم که یه دفعه امین گفت : دیگه بسه و کیرشو از دهنم در آورد. قبل از اینکه من بدونم جریان چیه امین چند تا آه کشید و آبش رو ریخت روی بدنم. آبش داغ داغ بود. بعدش همدیگرو بغل کردیم و لب تو لب دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. توی اتاقم جلوی آینه بودم و داشتم موهامو شونه میزدم که دیدم امین دوباره اومد. از پشت منو محکم گرفته بود و موهامو بو میکرد. راست بودن کیرشو که داشت به کونم فشار میداد رو حتی از روی لباس هم میتونستم تشخیص بدم. بعدش منو بغل کرد و خوابوند کف اتاق. خیلی زود شلوار و شورتمو درآورد و شروع کرد به خوردن کسم. با اینکه دوست داشتم تا صبح روز بعد لخت توی بغلش باشم گفتم: امین بسه اگه مامان اینا الان بیان چی؟ گفت تو نترس ، نمیان. این بار هم خیلی زود لخت شد و تی شرت منم درآورد و از من خواست تا واسش ساک بزنم. منم اینکار رو کردم ولی خیلی زود بلند شد. فکر کردم بازم می خواد آبش بیاد. اما گفت : برگرد میخوام یک بار دیگه امتحان کنم. گفتم: تو رو خدا نه امین، دردم میاد. گفت: اگه دردت اومد نمیکنم و فقط میذارم لای پاهات. قبول کردم و همونطور که خودش گفت چهار دست و پا نشستم و قمبل کردم. امین هم رفت و از روی میز قوطی کرم رو آورد و به کونم زد. همینطور که کرم میزد یواش یواش یه انگشتش رو کرد توی کونم. یه کم درد داشت ولی وقتی خودمو شل کردم. بهتر بود. به راحتی میشد تحملش کرد. یه کم که انگشتشو توی کونم چرخوند، اونو درآورد و دوباره کرم زد. این بار حس کردم که دو تا از انگشتاش داره میره تو. ولی این بار هم اذیت نشدم. دو تا انگشت شد سه تا. بازم قابل تحمل بود. یه کم که گذشت انگشتاشو درآورد و شروع کرد به کیرش کرم زدن و گذاشت کونم. آروم فشار داد. حس کردم که یه کم رفت تو ولی درد داشت. خیلی سعی کردم که تحملش کنم و البته موفق شدم. به راحتی میتونستم جلو رفتن کیرشو توی کونم احساس کنم. امین راست میگفت. فقط همون اولش زیاد درد داشت. کم کم دردش به یه دردِ خوشایند تبدیل شد. حالا دیگه امین داشت آروم آروم کیرشو جلو عقب می کرد و منم با کسم بازی میکردم. امین گاهی مکث میکرد گاهی حرکتشو سریع میکرد. پشتمو می بوسید و می لیسید. خلاصه هر کدوم از این حرکتاش یه جوری به من حال میداد. مخصوصاً لیسیدن کمر و شونه هام. بعد از چند دقیقه حرکت کیرش خیلی تند شده بود و محکم میکرد توی کونم. دوباره دردش شروع شد البته نه مثل اون اول. بهش گفتم: یواشتر ، دردم میاد. گفت الان تموم میشه. همینطور که تند تند میکرد یه لحظه آروم شد. کمرمو گرفت و محکم فشار داد. خالی شدن آبش رو توی خودم حس کردم. بعد همینطور که کیرش توی من بود ازم خواست که آروم بخوابم. منم همین کار رو کردم و اون هم روی من خوابید. هنوز هم کیرش رو توی کونم عقب جلو میکرد ولی معلوم بود که مثل چند لحظه قبل کیرش سفت نیست. یه مدت کوتاه هم بدون هیچ حرکتی روی من دراز کشید. بعدش کیرشو درآورد و رفت توی حموم و دوش گرفت. منم خودمو تمیز کردم. لباسامو پوشیدم و رفتم واسه ظهر یه چیزی درست کنم. این رو هم بگم که بعد از این موضوع امین توی شهر ما یه اتاق کوچولو و ارزون اجاره کرد و هر هفته لااقل یه بار میاد اینجا.البته بعضی هفته ها، سه بار هم میاد. حالا دیگه خودمون یه خونه کوچیک داریم و نیازی نیست که صبر کنیم تا مامانمون بره بازار
ضمناً، از این موضوع هیچکی خبر نداره جز شما

30 Comments:

Blogger Relax said...

salam...khobi...bebin aziz ma majbor shodim biyaym blogspot...adress
jadidemon ine...www.xrelax.blogspot.com mamnon link ro relee
kon...tanx

4:14 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
من خيلي خوشم مياد كه شورتا و كرستاي خواهرم رو تنم كنم
دوس دارم يه نفر باشه كه حسه منو داشته باشه و با وب به هم شورتو كرست نشون بديم
email ya massenger:hdvhk1234@yahoo.com

12:58 AM  
Anonymous melika said...

salam. khoobin?
khaste nabashi . az inke mibinam moratab up mikoni kheyli khoshhalam , & bishtar az in khoshhalam ke khatereye mano gozashti too webloget. har rooz miyomadam sar mizadam ta inke emrooz didamesh va kheyli khoshhal shodam
vasat arezooye movaffaghiat mikonam. albate chan ta khatere dige daram ke oona ro ham vasatoon send mikonam (ke hamashoon ham ba amin hastesh)
byeeeeee

1:39 AM  
Anonymous nimA said...

از وبلاگ من دیدن کنید

10:19 AM  
Blogger mazar said...

my blog updated....

10:39 AM  
Anonymous Anonymous said...

eyval baba harf nadari,kiram rast shod hesabi

12:26 PM  
Anonymous Anonymous said...

Salam Khasti link bede WwW.Xparsx.blogsky.com
Clip Haye Sexy

1:09 AM  
Anonymous omid said...

سلام
خوبي
داستان زيبايبود خيلي با حال بود
از مليکا هم متشکرم با اين خاطرش
لطفا به من هم سر بزن

4:40 AM  
Blogger sara said...

salam
man tanbali ?
mikhastam in hafte neveshtam motefavet bashe ke hamash pak shod rahttttt
vali ghol midam ke bishtar vaght begzaram
movafagh bashi
bye
sara

5:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

khob in kose sher ro vaghan bayad bavar konim? fekr mikoni hame mesle khodet kharan?

4:00 AM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:09 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام از نظر من اين داستان ها همش دروغ است اين ها همش در بدل پول که از امريکايي ها ميگيرن مي نويسن و نام ايران را بد ميکنن اين ها همشان اخرت خود را به دنيا فروختن لعنت به اين مردم نابود باد کسي که مردم مسلمان را اين طوري از راه ميکشن و دين اسلام را بد نام ميکنن من خودم افغاني هستم اما افغان ها مان اينقت بيغيرت نيستن زنده باد مردم افغانستان اظهار نظر از لکسس پنجشيري Laxix.khaled@yahoo.com +93772053225

7:03 PM  
Anonymous Anonymous said...

مرجان 09380049802

6:02 AM  
Anonymous Anonymous said...

دنبال یه دختر تهرانی زیر 20 سال برای دوستی و سکس می گردم.
09192477147 سعید

11:55 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:15 AM  
Anonymous *** said...

سلام شمراتون رو میدید

4:32 AM  
Anonymous Anonymous said...

بر بچس این شماره ی خونه تیمی تو خ جمهوری،زنگ بزنید بگید از طرف مجتبی تماس میگیرم با خاله فرشته کار دارم،پنج تا کس تپل داره از سی تومان تا صد وپنجاه تومان
021-66896303

2:09 PM  
Anonymous Anonymous said...

کس تپل،اول اس بزنید که خال دم پستونت سمت راست یا چپ بعد زنگ بزنید
09125769176

2:11 PM  
Anonymous كچل خان said...

با حال بود، دمت گرم

10:34 AM  
Anonymous rahull said...

malika jon in avalin barie ke dastane bahal khondam vaqean hal kardam ta hala 4/5 bar dastaneto khondam va baam mikhonam
hardafe ham ke mikhonam kiram engar waqean to konet rafte
khayli aat khosham aomad chon a dastanet fahmidam ke hamoni hasti ke man mikham waqean doset daram lotfan baam dastan benevis baram
avalin bar ke dastaneto khondam to hamom bodam mikhastam dige jagh zadano tark konam :) vali bavaret namishe 3 saat tamam dashtam jagh mizadam lotfan mano add kon rahull_raju_hero@yahoo.com
fbok hamine

11:49 PM  
Anonymous rahull said...

zemnan mikhastam be on aghaye afghani begam ke in chiza to khone adamhast manoram sexeh be ina bighayrati namigan bighayrati be kare shoma afghaniha migan ke mirin pakistan shenasnameye pakistani migirin migin ma pakistani hastim bad ba on shenasnameh mirin iran migin ma irani hastim bad mirin usterlia migin ma usterliaie hastim bighayrat haye vatan foroshe kesafat pakistan hend iran iraq usterlia amrica hame ja ro be gand keshidin watan foroshaye past

1:42 AM  
Anonymous B.S said...

بچه ها باهم دعوا نکنید،ما همه اریایی هستیم. "اتحاده ما باس دشمن اضطرابه"یاس.
مرگ بر امریکا،لعنت بر اخوندای لاشی.فقط زنده باد ایران و ایرانی.شاد باشيد.

2:54 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam doostan man shomare ye gay daram ke mamanesh ham jende hast baham kar mikonan harki doost dare bezange.begin az tarafe saeid mizangam 09376906720

10:45 AM  
Anonymous Anonymous said...

www.xrelax.blogspot.com

12:34 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam man armin hastam az teh ye dokhtar khoob az teh
bezange. 09365829752 hatman bezange.

4:00 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam man armin hastam az teh ye dokhtar khoob az teh
bezange. 09365829752 hatman bezange.

4:01 AM  
Anonymous Anonymous said...

kos khahare harchi iranie ba in kesafat kariashon

1:16 PM  
Anonymous Anonymous said...

0093786282642
zang bezanid jaize bigirid

8:10 PM  
Blogger کسی دوست داشت بکونمش پارش کنم اما حال حصابی بهش بدم خوزستان زنگ بزنه 09393956387 said...

تاحالاباهرکی سکس داشتم بیشترهاشون گریه میکنن بعد 2دقیقه میگه بیا بکن دوس ندارم کسی رو اذیت کنم البته اگه بخواد یا نخوا داخل سکس با من توری میشه که بار دوم خودشاسرلاره میکنه باهرکی سکس کردم تا ارضاش نکردم ولش نمیکنم خوزستان 09393956387

7:40 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام این داستانها واقعی؟09371948572

2:48 AM  

Post a Comment

<< Home