Thursday, July 14, 2005

دکتر و مامانم

ساعت نه شب بود و من باید میرفتم دنبال مادرم تا ببرمش خونه خالم که قرار بود نصفه شب از مکه بیاد. همه اونجا جمع بودند و چون مادرم تا اون موقع باید تو مطب دکتر می موند من باید با ماشین پدرم میرفتم دنبالش. دکتری که مامانم براش کار میکرد از دوستای قدیمی عموم بود و مادرم تو مطبش هم منشی بود و هم دستیارش. حدوداً نیم ساعت زودتر رسیدم و ماشین رو پارک کردم. اول خواستم تو ماشین منتظر بشم ولی ترجیح دادم برم بالا و تو مطب بشینم. به هر حال تابستون بود و هوا گرم بود و کولر ماشین کار نمیکرد. وقتی رسیدم به دم در مطب دیدم که در بسته است. یه کمی تعجب کردم. چون همیشه در اون مطب باز بود یا حداقل نیمه باز بود. آروم در رو باز کردم و رفتم تو. کسی تو سالن نبود. رفتم جلوتر و خواستم مامانمو صدا کنم که صدای دکتر رو از تواتاق شنیدم که داشت میگفت "مطمئنی که زودتر از نه نمیاد؟" بعدش صدای مامانمو شنیدم که میگفت "آره. تازه تو این ترافیک شایدم دیرتر برسه". فهمیدم که دارن راجع به من صحبت میکنن. لای در مطب دکتر نیمه باز بود. جوری که منو نبینن رفتم نزدیک تر و شروع کردم به دید زدن. قلبم داشت تند و تند میزد. مامانم پشت به در بود و دکتر پشت میزش نشسته بود. اول خواستم بیام بیرون ولی کنجکاوی اجازه نداد. مامانمو دیدم که مانتو و روسریش رو درآورد و نگاهی به دکتر انداخت و رفت کنارش. از هیجان داشتم سکته میکردم. میفهمیدم که چه اتفاقی قراره بیافته ولی نمیتونستم باور کنم. مامانم روی پای دکتر خم شد و از روی شلوار شروع کرد به ناز کردن کیر دکتر. دکتر هم لباس سفیدش رو آروم درآورد و یه کمی با موهای مامانم بازی کرد. بعدش دیدم که مامانم زیپ شلوار دکتر رو کشید پایین و کیر دکتر رو درآورد. باورم نمیشد که مامانم مثل جنده های توی فیلم سوپر از این کارا بکنه ولی وقتی دیدم که کیر دکتر رفت تو دهن مادرم باورم شد و خودم هم راست کرده بودم. مامانم با مهارت تمام برای دکتر ساک میزد. زبونش رو روی نوک کیر دکتر بازی میداد و بعد تا ته میکرد تو دهنش و یه کم عقب جلو میکرد و بعدش دوباره درش میاورد و همون کار رو تکرار میکرد. بعد از یکی دو دقیقه مامانم پاشد و شلوارش رو از پاش درآورد و همزمان با اون دکتر هم پیراهن و شلوارش رو درآورد و با زیر پیراهن و شورت که از لاش کیر راست شدش بیرون بود ایستاد جلو مامانم و آروم بلوز مامانمو از تنش درآورد. حالا هردوشون نیمه لخت بودن. برای اولین بار هیکل گوشتی و تپل مامانمو داشتم میدیدم و حسابی حشری شده بودم. دکتر آروم پستونای مامانمو از توی کرست قرمزش درآورد و شروع کرد به مکیدن و خوردنشون. مامانم از زاویه ای که من می دیدم نیمرخ به من بود و سرشو آورده بود عقب و چشماشو بسته بود و داشت لذت می برد. دکتر حسابی با ولع از هردوتا پستون مامانم میخورد و مامانم آه میکشید و زیر لب چیزایی میگفت که نمیشنیدم. بعد از این کار دکتر شورتش رو کاملاً از پاش درآورد و مامانمو برگردوند روی میز خودش. حالا هردوشون پشت به من بودند. دکتر جلوی کون مامانم زانو زد و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن کون مامانم و گاهی هم میگفت "جون. چه کونی. جون" بعدش شورت قرمز مامانمو از پاش درآورد و لای پاش رو یه کمی باز کرد و سرش رو برد لای پای مامانم. نمی دیدم داره چه کاری میکنه ولی از آه و اوه مامانم حدس زدم که داره حسابی کسش رو میخوره. همزمان با این کار دستاشو برده بود جلو و پستونای مامانمو فشار میداد. حسابی که آه و ناله مامانمو درآورد(بعداً فهمیدم اون جیغای بلند آخری که مامانم کشید به خاطر این بود که داره ارضا میشه) بلند شد و همونطوری که مامانم پشت بهش رو میز دولا شده بود کیرش رو گذاشت دم کسش و با یه کمی اینور و اونور کردن کرد تو کس مامانم. یه کمی اولش آروم بود ولی یواش یواش سرعت تلمبه زدنش بیشتر شد و صدای آه و اوه مامانم هم بیشتر شد. حسابی که از پشت مامانمو کرد کیرشو از تو کس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند و یه لب ازش گرفت و بعدش رفت و روی تخت مریض که گوشه ی دیوار و رو به زاویه ی دید من بود دراز کشید. مامانمم که درسش رو خوب بلد بود رفت و آروم خودش رو کشید روی دکتر و کسش رو روی کیر دکتر تنظیم کرد و آروم آروم کردش تو. باورم نمیشد که دارم صورت مامانمو در حال کس دادن می بینم. همینطور رو کیر دکتر بالا پایین میشد و جیغ و داد میکرد. دیدن پستوناش که در اون حالت بالا و پایین می رفتن حسابی حشریم کرده بود. بعد از یه مدت دکتر مامانمو کشید کنار خودش و از بغل شروع کرد به کردن مامانم. می شنیدم که داره به مامانم میگه "جون. جون. بهم بگو داری چیکار میکنی؟" و همینطور تلمبه میزد. یکی دو بار این سوال رو پرسید و مامانمم گفت: "دارم کس میدم." بعد دکتر فشار تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و گفت " به کی داری کس میدی؟" و مامانمم در جواب گفت"به تو. به دکتر خودم". آره. مامانم داشت به دکترش کس میداد. بعد از یه مدت کوتاه دکتر کیرش رو درآورد و مامانمو برگردوند و گفت "کونتو بده بالا که میخوام حال کنم". مامانم پشتشو کرد به دکتر و سرش رو برد پایین و کونش رو تا اونجایی که میتونست داد بالا. حالا همه چیز در اختیار دکتر بود. دکتر دستشو کرد تو دهن مامانمو حسابی چرخوند تا خیس خیس بشه و بعدش انگشتاشو گذاشت دم کون مامانم. خوب نمی دیدم که انگشتاشو کرد تو کونش یا نه. ولی دیدم که کیرشو رو گذاشت دم کون مامانمو آروم آروم کرد تو. از همه عجیب تر این بود که مامانم صداش هم درنیومد. نمیدونم واسه این بود که داشت تحمل میکرد یا اینکه کلا مادر کونده ای داشتم و خودم نمیدونستم. خلاصه دکتر فشارش رو به کون مامانم بیشتر و بیشتر کرد و یواش یواش صدای مامانم در اومد. "جون. میخوام جرت بدم. میخوام کونتو پاره کنم" اینارو دکتر می گفت و مامانمم داد میزد و معلوم بود که هم درد می کشه و هم داره حال میکنه. بعد از یه مدت کوتاه دکتر کیرش رو درآورد و مامانمو برگردوند و کیرش رو آورد جلوی صورت مامانمو گفت "دارم میام". مامانمم کیر دکتر رو گرفت و کرد تو دهنش و درآورد و بعدش شروع کرد رو به صورت خودش براش جلق زدن. اول یه ذره آب ریخت رو چشم های مامانم. بعدش دیدم که مامانم دهنش رو باز کرد و کیر دکتر رو آورد نزدیک دهنش. حالا فوران آب بود که میرفت تو دهن مامانم و رو صورتش میپاشید و دکتر که آهی از سر لذت میکشید و مامانم حرکت جلق زدنش رو آروم تر و آروم تر کرد و بعدش هم کیر دکتر رو گذاشت تو دهنش و با سر و صورتی که از آب منی پر شده بود شروع کرد به مکیدن کیر دکتر. دیگه نباید اونجا میموندم. آروم اومدم از اونجا بیرون و خودم رسوندم به ماشین. ساعتو نگاه کردم و دیدم پنج دقیقه به نه است. به تمام اون صحنه ها داشتم فکر میکردم. به اینکه از کس دادن مامانم به دکتر چند وقت میگذره و خلاصه تو فکر کس و کون مامانم بودم که دیدم خود مامانم از در ساختمون اومد بیرون و اومد طرف من. گیج و منگ بودم و چیزی رو که دیده بودم نمیتونستم باور کنم ولی واقعیت داشت و بدتر از اون این هم واقعیت داشت که حالا منم دوست داشتم مامانمو بکنم ولی چطوری آخه؟

32 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam khaste nabashin vaghean dasteton dard nakone kheili dastane toooopi bood hal kardam
kashki mamane man jaye mamane oon pesare bood va manam jaye oon pesare
kholase hamash az maman begin faghat ke kheili hal mikonam az aghayye raees weblog ham tashakore akhsoos mikonam
felan bye bye GOOD LUCK

1:42 PM  
Anonymous ali said...

ba inke esme inke in dastano ferestade nemidonam vali kash manam mitonestam mamaneto az kos bokonam Motaman bash mamnet zire kiram hali mikard

12:32 PM  
Anonymous Anonymous said...

kheili toooooooooooopp booooooooood

2:15 PM  
Anonymous payam said...

salam
manam kheyly hashary shodam
hatman mamanet kose tooopye
kash manam mitoonestam bokonamesh

age doost dashty baham tamas begyr
m1385payam@yahoo.com

10:46 PM  
Anonymous Anonymous said...

دلم میخواد ننتو جر بدم

1:53 PM  
Anonymous Anonymous said...

عجب مامان کسی داری ادرس بده تا منم بکنمش من کیر کلفتی دارم بدرد مامانت میخوره

4:12 PM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:08 AM  
Anonymous Anonymous said...

می گویند: روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)
در حقیقت امام(ع) می فرماید که هرکس که محبت اهل بیت(ع) را در دل دارد شیعه نیست؛ بلکه شیعه شرایط خاصی دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان های الهی یکی از آن هاست....لعنت خدا بر آنهایی که با راه اندازی سایت های غیر اخلاقی جوانان شیعه را منحرف می کنند....

2:30 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام از نظر من اين داستان ها همش دروغ است اين ها همش در بدل پول که از امريکايي ها ميگيرن مي نويسن و نام ايران را بد ميکنن اين ها همشان اخرت خود را به دنيا فروختن لعنت به اين مردم نابود باد کسي که مردم مسلمان را اين طوري از راه ميکشن و دين اسلام را بد نام ميکنن من خودم افغاني هستم اما افغان ها مان اينقت بيغيرت نيستن زنده باد مردم افغانستان اظهار نظر از لکسس پنجشيري Laxix.khaled@yahoo.com +93772053225

6:59 PM  
Anonymous eNorto said...

Aval az hameh az modire site va nevisandegan aziz tashakor mikonam.
dovoman bayad khetab be in madar jendehaye masalan mosalmoon begam ke "Koskesh age to az in dastana badet miad chera mikhooni va baedesham nazar midi?" Age kesi nakhad mosalmoon bashe kio bayad bebine?

8:19 PM  
Anonymous hamidreza said...

salam dastanhat kheli ghashange. Mamnon azat. HAMID hastam az kerman donbale y gf hot hastam 09352982158-09384749521 az harjaye keshvar vali maram dashte bashe

12:43 PM  
Anonymous Anonymous said...

منم یه بار همچین اتفاقیو تجربه کردم. مامان من حدود 45 سالشه و تو یه شرکت خصوصی کار میکنه. یه بار عصر حدود 5 بود رفتم شرکت، منشی گفت مامانتون دفتر مدیرعامل جلسه دارن، منم گفتم میشینم تا بیاد. دفتر مدیر عامل یه طبقه بالاتر بود. خلاصه یه نیم ساعتی گذشت و منشی خداحافظی کرد و رفت. منم که دیدم از مامی خبری نشد رفتم بالا ببینم چه خبره! در اصلی بالا رو که باز کردم صدای ناله های خفیف شنیدم، فهمیدم جریاناتی در راهه!!! رفتم نزدیک اتاق مدیرعامل، گوشمو چشبوندم، دیدم مامانم به مدیرعامل که یه مرد 35 ساله است میگه آقای سماواتی من تو زندگیم هیچ وقت عاشق نشدم، تو تنها عشق منی. سماواتی هم گفت:نادیای عزیزم! منم حس خوبی نسبت به تو دارم.خلاصه لبا رفت رو همو شروع کردن به خوردن لبای هم، بعد مامی خودشو انداخت تو بغل سماواتی و اونم مقنعه مامی رو از سرش باز کرد، دکمه های مانتوشو هم همینطور،مامانم با یه شلوار پارچه ای کرم و یه بلوز سفید جلوش بود، سماواتی دستشو از تو پیرهن کرد سینه های مامی رو گرفت و شروع کرد به ناز کردن، بعد یه دست مامانو گرفت گذاشت رو کیرش، مامی هنوز لباش تو لبای سماواتی بود تا اینکه سماواتی پیرهن مامانو در آورد و بهش گفت نادیاجونم بیا بریم رو مبل کناری که راحتتر باشیم. مامان در حالی که یه سوتین کرم تنش بود و یه شلوار دست تو دست مدیرعامل رفتن رو مبل! سماواتی نشست زیر و مامان رو پاهاش، دوباره لب تو لب شدن با این تفاوت که این بار سماواتی آروم زیپ شلوار مامانو کشید پایین و شلوارشو هم درآورد...وااااای! یه شورت کرم همرنگ سوتین پای مامان نادیای من بود. سماواتی حالا با یه دستشم داشت کوس مامانو از روی شورت می مالید. یه پنج دقیقه ای به همین منوال گذشت که مامان گفت آقا سماواتی، منو میخوری؟ سماواتی هم گفت:اولا از این به بعد تو مال منی و باید به اسم کوچیک صدامکنی پس بهم بگو بابک! ثانیا حتما نادیای عزیزم، فقط اجازه بده شورتتو درآرم. مامانم تا اینو شنید یه لب دیگه از بابک گرفت و پا شد واستاد تا معشوقش شورتشو درآره! خودشم سوتینشو در آورد و گذاشت رو میز عسلی کنار مبل. سینه های مامان بزرگ بود و البته یه کم شل ولی پوست شفیدی داشت و همین باعث می شد سکسی تر به نظر بیاد. بابک بعد از در آوردن شورت مامان نادیا، ازش خواست که طاق باز رو مبل دراز بکشه. بعد بابک رفت روش و از لباش شروع کرد به خوردن، اومد رو گردنش، بعد پستونای بزرگش! نوک قهوه ای پستونا رو طوری میخورد که مامان آهش دراومده بود و میگفت:بخور بابک جونم! از این به بعد فقط تویی که باید پستونامو بخوری. خلاصه بابک خورد و خورد تا رسید به کوس مامانم؛ یه کوس سفید با یه ته ریشی که نشون میداد حدودا یه هفته ای از اصلاحش گذشته.پشمای مامانم سیاه بود و بابکم که انگاری زیاد از پشم خوشش نمیومد گفت نادیا! بار آخرت باشه که رو کوست مو می بینم. از این به بعد هر دو روز یه بار میری اپیلاسیون. مامان هم گفت: چشم عزیزم.
بابک شروع کرد به خوردن کوس مامان تا جایی که کوس مامی شروع کرد به ترشح. مامان یه آن به بابک گفت وقتشه! بابک هم سریع کیر بزرگشو از شورتش درآورد و کرد تو کوس مامان تا جیغ مامانم بلند بشه! بابک گفت آروم باش، اینجا آفیسه ممکنه کسی صداتو بشنوه. خلاصه تا جا داشت مامانو کرد ضمن اینکه چند بار هم موقعیت عوض کرد و خودش رفت زیر و مامانو فرستاد رو تا مامان بتونه خودشو ارضا کنه! بعد از ارضا شدن مامان، بابک چند دقیقه ای صبر کرد و بعدش مامانو به حالت سگی برگردوند و گذاشت تو کوسش! چند تا تلمبه کافی بود تا بابک به وضعیت انزال برسه، بابک میخواست کیرشو بکشه بیرون اما مامان نذاشت و گفت دوست دارم از تو یه بچه داشتم بابکم! اینو ازم دریغ نکن! بابکم از خداخواسته تا ته فروکرد و آبشو ریخت تو کوس مامانم...بعد چند دقیقه از رو مامانم بلند شد، لباشو بوسید و گفت نادیای محبوبم! دوست دارم! مامانم گفت منم دوست دارم بابک عزیزم. مامان با یه دستمال کاغذی کیر بابکو تمیز کرد و خودشم رفت دستشویی. بعد از دستشویی لباس پوشید و یه آرایش ملایم کرد و رفت از بابک خداحافظی کنه، بابک، مامانو ماچ کرد، یه تراول داد بهش و بعدم گفت فردا خونه استراحت کنه که پس فردا یعنی دوشنبه با هم بریم ویلای لواسون...

3:46 PM  
Anonymous Anonymous said...

منم یه بار همچین اتفاقیو تجربه کردم. مامان من حدود 45 سالشه و تو یه شرکت خصوصی کار میکنه. یه بار عصر حدود 5 بود رفتم شرکت، منشی گفت مامانتون دفتر مدیرعامل جلسه دارن، منم گفتم میشینم تا بیاد. دفتر مدیر عامل یه طبقه بالاتر بود. خلاصه یه نیم ساعتی گذشت و منشی خداحافظی کرد و رفت. منم که دیدم از مامی خبری نشد رفتم بالا ببینم چه خبره! در اصلی بالا رو که باز کردم صدای ناله های خفیف شنیدم، فهمیدم جریاناتی در راهه!!! رفتم نزدیک اتاق مدیرعامل، گوشمو چشبوندم، دیدم مامانم به مدیرعامل که یه مرد 35 ساله است میگه آقای سماواتی من تو زندگیم هیچ وقت عاشق نشدم، تو تنها عشق منی. سماواتی هم گفت:نادیای عزیزم! منم حس خوبی نسبت به تو دارم.خلاصه لبا رفت رو همو شروع کردن به خوردن لبای هم، بعد مامی خودشو انداخت تو بغل سماواتی و اونم مقنعه مامی رو از سرش باز کرد، دکمه های مانتوشو هم همینطور،مامانم با یه شلوار پارچه ای کرم و یه بلوز سفید جلوش بود، سماواتی دستشو از تو پیرهن کرد سینه های مامی رو گرفت و شروع کرد به ناز کردن، بعد یه دست مامانو گرفت گذاشت رو کیرش، مامی هنوز لباش تو لبای سماواتی بود تا اینکه سماواتی پیرهن مامانو در آورد و بهش گفت نادیاجونم بیا بریم رو مبل کناری که راحتتر باشیم. مامان در حالی که یه سوتین کرم تنش بود و یه شلوار دست تو دست مدیرعامل رفتن رو مبل! سماواتی نشست زیر و مامان رو پاهاش، دوباره لب تو لب شدن با این تفاوت که این بار سماواتی آروم زیپ شلوار مامانو کشید پایین و شلوارشو هم درآورد...وااااای! یه شورت کرم همرنگ سوتین پای مامان نادیای من بود. سماواتی حالا با یه دستشم داشت کوس مامانو از روی شورت می مالید. یه پنج دقیقه ای به همین منوال گذشت که مامان گفت آقا سماواتی، منو میخوری؟ سماواتی هم گفت:اولا از این به بعد تو مال منی و باید به اسم کوچیک صدامکنی پس بهم بگو بابک! ثانیا حتما نادیای عزیزم، فقط اجازه بده شورتتو درآرم. مامانم تا اینو شنید یه لب دیگه از بابک گرفت و پا شد واستاد تا معشوقش شورتشو درآره! خودشم سوتینشو در آورد و گذاشت رو میز عسلی کنار مبل. سینه های مامان بزرگ بود و البته یه کم شل ولی پوست شفیدی داشت و همین باعث می شد سکسی تر به نظر بیاد. بابک بعد از در آوردن شورت مامان نادیا، ازش خواست که طاق باز رو مبل دراز بکشه. بعد بابک رفت روش و از لباش شروع کرد به خوردن، اومد رو گردنش، بعد پستونای بزرگش! نوک قهوه ای پستونا رو طوری میخورد که مامان آهش دراومده بود و میگفت:بخور بابک جونم! از این به بعد فقط تویی که باید پستونامو بخوری. خلاصه بابک خورد و خورد تا رسید به کوس مامانم؛ یه کوس سفید با یه ته ریشی که نشون میداد حدودا یه هفته ای از اصلاحش گذشته.پشمای مامانم سیاه بود و بابکم که انگاری زیاد از پشم خوشش نمیومد گفت نادیا! بار آخرت باشه که رو کوست مو می بینم. از این به بعد هر دو روز یه بار میری اپیلاسیون. مامان هم گفت: چشم عزیزم.
بابک شروع کرد به خوردن کوس مامان تا جایی که کوس مامی شروع کرد به ترشح. مامان یه آن به بابک گفت وقتشه!

3:47 PM  
Anonymous Anonymous said...

اري من اين داستان رو خوندم وبقول يكي از همين كامنت ها بخاطر حال كردنش خوندم.ولي الان با خوندن كامنت هاي شما فهميدم من از دسته شما گمراها نيستم.يعني ميبينم ادمم و هيچوقت ارزو نميكنم مادر از گل پاكترم جز اينگونه افراد حوس باز باشه چه برسه كه مثل بعضي از اين كامنت گذاراي بيخود ارزو ميكردم جاي اون پسر باشم.اره من با همه بدي كثافتم امشب داد ميزنم و به همتون ميگم كه من اشغالم ولي توبه ميكنم وبه خدا اميد دارم كه شهيد 1000 سال طول بكشه ولي او بخشندس و منو خواهد بخشيد.من جلو همه شما به كثافت بودنم معترفم ولي از شما نيستم وجلوي همه شما قسم ميخورم به خداوندم كه به خودم وشما وهمه نظم اسمان و زمين كه ديگه حتي استمنا نكنم چه برسه براي تحريك خودم اين مزخرفات بخونم.قسم ميخورم كه ميتونم خدا.كمكم

4:31 PM  
Anonymous sam mohammad said...

کیر تو کونه بی قیرتت من هر جاپیدات کنم از کون دارت میزنم بی قیرت. این ایدیمه پی م بده sami----enrique.76@att.netکارت دارم

2:20 PM  
Anonymous Anonymous said...

جق زدن مثل این میمونه که آدم یه غذایی رو ببینه ولی نتونه بخوره.حالا هی بشینین از این کس شعرا بخنونین جق بزنین.کون گشاد تکون بدین سر کیسه رو شل کنین عرضه مخ زدن ندارینوپول بدین جنده بکنین.

3:59 PM  
Anonymous Anonymous said...

to k bigheyraty o dari zer mizani ama akhe madar jende chera?vaghan chera kossher migin?chera dos darin nanehatonom jende farz konin koskhola shoma irani hastyn,,asan kone laghe esslam iraniiiiiiiiiiiiiiii hastyn mifahmin/????????????/

6:12 AM  
Anonymous Anonymous said...

ah halemuno beham zadin azin b bad b nanehaye jendatoun begin laye daro baz nazaran ta majbur shin kos sher tahvil bdin,kharetoon0 gaidan.ah

3:33 PM  
Anonymous Anonymous said...

man ye madare iraniam ag ruzi pesare man khodaye nakarde in mozakhrafaro bkhune ya bege khunesh halale. Jam konin kase kuzaro khodetuno kir kardin ya melato halu gir avordin. Heyfe madari k shabo ruz vase bachash vaqt bzare, loqme az dahane khodesh bgire b bachash bdeo vojudesho vaqfe chenin bachei kone k namusesho b bazi bgire.

9:45 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:13 AM  
Anonymous jack_pesar said...

salam man aram asheqe zan iranm yahoo jack_pesar p m bedid montazeram

4:56 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام واقعا برا همتون متاسفم ديگه شرم حيا همه چيزا بوردين شما از كلمه پاك مادر دارين سو استفاده ميكنيد. پس غيرت مردونگي اينا كجا رفته؟ هر ديني مي خوتي داشته باش اما كدام مذهبي حتي كسايي هم كه به خدا اتقاد ندارن غيرت دارن آبرو دارن به ناموس اعتقاد دارن بعد شما تو فكر سكس با مادرتونيدداستانهاي دوروغ مي سازيد يه ذره فكر كنيد نذاريد حيا و عت اينقدر پايمال شه حداقل با آبرو با عفت با نام پاك مادر بازي نكنيد يه جو مردونگي داشته باشيد

12:32 AM  
Anonymous Anonymous said...

SALAM
motassefam vase hamaton ke ye seri khalate bateleton ro inja minevisid beheton nemishe bi geyrat ham goft heyvonam az shoma bishtar geyrat halishe kareton be koja keshide ke rajebe madareton darin in fekraro mikonid?!!!!!!!

12:37 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
اون حروم لقمه هایی که شیعه شیعه میکنن و میگن متاسفم مادرشون گاییده شده تا این سایت رو گیر آوردن و خوندن و جلق زدن،من خودم به شخصه عاشق اینم سکس مامانم رو ببینم،به خدا جدی میگم،واقعا لذت داره هر کی هم بگه نداره کاملا دروغ گفته

1:35 AM  
Anonymous Anonymous said...

منم همینطور
دیدن سکس مامان از سکس با هزااااار تا زن با حال تره

1:11 AM  
Blogger amir said...

من امیر 24 سالمه اردبیل میخام با یک جنده خوشگل ومهربون دوست بشم اردبیل باشه چه بهتر
09370984027

4:05 PM  
Anonymous Anonymous said...

من يه ايرانيم ك هنوز از اصلم نيفتادم من 14سالمه اما از خوندنه اين شرو ورا شرم دارم-كلمه ى مادر حرمت داره ب خدا،شما چطورى روتون ميشه ب صورت ماماناى عزيزتون نگاه كنين؟خدا ب داده ما برسه،الهى آمين

10:09 AM  
Anonymous Anonymous said...

هه هه هه آخه در اون.سی دقیقه آخر در که باز بود اونجا ام.که مطبه فکر نکردی امکان داره هر لحظه یکی به عنوان مریض میتونه بیاد؟

3:36 PM  
Anonymous Anonymous said...

من سروش هستم یه دوست دختر از تهران میخوام09397040222

10:52 AM  
Anonymous Anonymous said...

بچه ها،داداشای گلم خواهرای عزیزم باخوندن این داستان ها ذهنتون مشغول میشه این غربی هاو بی ناموس ها میخوان سکس بامحارم روتوکشورمون راه بندازن حواستون باشه نمیگم نخونین بخونین اما سکس بامحارم رونخونین بخداروتون تاثیرمیزاره آی شمایی که این چیزارومیخونی نمیخوام به من جواب بدی پیش وجدان خودت تاحالابه مادرت نظرپیداکردی بعدازخوندن این داستانا؟بله داداش من ایناهم همینومیخوان...خدامیگه صداتون نبایدبرای پدرمادربلندباشه اون وقت شماکه نه مابهش نظرداریم؟ازخداتون بترسید

1:03 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam man armin hastam az teh ye dokhtar khoob az teh
bezange. 09365829752 hatman bezange.

4:29 AM  
Anonymous Anonymous said...

Ey kir to on eslameton bere
Che ra shoma har gohi mikhayn bokhorin mizaninesh b eslam badesham ye hadis kiri minvisyyn
Baba shoma iranin
Befahmin ino
Khodeton on moghe k arabaye koskesh marmolakk mikhordan 1500sal bod k yegane parastatal bodin
Kir to mokhetoon

2:50 PM  

Post a Comment

<< Home